هیئت وارثان ثارالله (ع)
هیئت وارثان ثارالله (ع) تهران شهرک ولی عصر(عج)
آخرین مطالب

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


                  مقام معظم رهبری
     

یاران خراسانی
سرخوش زسبوی غم  پنهانی  خویشم         چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

  
در بزم  وصال  تو  نگویم  زکم وبیش         چون آیینه خوکرده به حیرانی خویشم

 
لب  باز  نکردم  به  خروشی  و  فغان          من  محرم  راز دل  طوفانی  خویشم

 
یک  چند پشیمان شدم از رندی و مستی        عمری  پشیمان  ز  پشیمانی   خویشم

 
از شوق  شکر  خند  لبش جان نسپردم           شرمنده  جانان  بگرانجانی   خویشم

 
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر         افسرده دل ازخویشم وزندانی خویشم

 
هر چند  امین  بسته  دنیا  نیم       اما            دلبسته   یاران   خراسانی    خویشم
 
[ 1391/02/22 ] [ 02:28 ] [ سعید ]

برنامه هفتگی هیأت وارثان ثارالله (ع) یکشنبه های ماه جمادی الثانی بعد از نماز مغرب و عشاءدر مسجد امام هادی (ع)برگزار می گردد.

[ 1391/02/17 ] [ 19:04 ] [ سعید ]

دسته عزاداری به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) روز چهارشنبه 6/2/91از مسجد امیرالمومنین(ع)به بلوار مدائن ،نبش میدان معلم برگزار می گردد.زمان شروع دسته عزاداری رأس ساعت 4بعدازظهر می باشد.

[ 1391/02/05 ] [ 20:59 ] [ سعید ]

 به مناسبت ایام سوگواری دخت نبی (ص)حضرت فاطمه زهرا(ص)هیأت وارثان ثارالله (ع)از روز یکشنبه 3/2/91به مدت 5شب در مسجد امیر المومنین (ع)واقع در شهرک ولیعصر(عج)نبش خیابان طالقانی و خیابان به خیال برگزار می گردد.ساعت شروع مراسم 5بعدازظهر می باشد.

[ 1391/02/03 ] [ 23:44 ] [ سعید ]

برنامه مجمع هیأت  به شرح ذیل می باشد: 

سه شنبه29/1/91،مسجد جامع حسینی(ع) واقع در شاد آباد،خیابان شهید سلیمانی 

چهارشنبه 30/1/91،مسجد پیامبر اکرم(ص) واقع در خیابان تختی 

پنجشنبه31/1/91،مزار شهدای پارک قائم(عج) 

زمان کلیه مراسمات بعد از نماز مغرب و عشاء می باشد

[ 1391/01/29 ] [ 07:57 ] [ سعید ]

هیأت وارثان ثارالله (ع) روز یکشنبه مورخ 27/1/91بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد امام هادی (ع) واقع در شهرک ولیعصر(ع) خیابان جلالی جنوبی برگزار می گردد

[ 1391/01/27 ] [ 00:38 ] [ سعید ]

آبروی جمعه ها

ای غم قشنگ توآبروی جمعه ها

یک قدم نیامدی باز سوی جمعه ها

جمعه که نیامدی مستی از سرم پرید

ای شراب کهنه ات در سبوی جمعه ها

هفته ای گذشت و من پیر تر شدم ولی

باز هم ندیدمت روبروی جمعه ها

بی تو ای بهانه ابر و آب و چشمه ها

آب خوش نمی رود از گلوی جمعه ها

صبح منتظر همه...عصر شد نیامدی

حیف شد دوباره رفت آبروی جمعه ها

عمر می رود به باد من ولی شبیه باد

می دوم هنوز درجستجوی جمعه ها

ایوب پرندآور

این هفته نیز جمعه ما بی شما گذشت

آقا بپرس این که چه بر حال ما گذشت

این هفته هفت روز به ظاهر گذشتنی

بر من ولی عزیز دلم قرن ها گذشت

در خارزار حوصله هایت دویده ام

حالا ببین چه بر سر این دست و پا گذشت

هفتاد گوشه ناله زدم تا که جمعه شد

جانم به لب رسید ولی جمعه تا گذشت

گفتند جمعه بوی تو می آورد نسیم

اما نسیم آمد و سر در هوا گذشت

خورشید هم هوای مرا تازه تر نکرد

او هفت دفعه آمد و بی اعتنا گذشت

عمرم به سر رسید و از این دست جمعه ها

تکرار شد نیامدی و عمر ما گذشت...

ایوب پرند آور

[ 1391/01/24 ] [ 00:42 ] [ سعید ]

یا علی(ع)

از عطای فاطمه من مبتلا بر حیدرم

از ازل تا روز محشر ریزه خوار این درم

مرتضی خود گفته بابای ِمنِ مسکین بود

او بود بابا و زهرای مطهر مادرم

ظهر عاشورای او لب تشنه سینه می زنم

تا دهد با دست خود روز قیامت کوثرم

شامیان گفتند علی آیا مسلمان بوده است

از غریبی علی خاک مصیبت برسرم

لیله ی قدری سحر کرب و بلا یا که نجف

کی شود احیاء بگیرم از عطای دلبرم

ذات هر کس در قیامت نقش پیشانی اوست

نقش پیشانی من باشد غلام حیدرم

شکر اینکه عاشق اولاد زهرا گشته ام

تا دم مرگم بگریم یاد شاه بی سرم

مرگ عشاق علی عین زیارت رفتن است

بهر دلجوئی ما آید امام و سرورم

ذکر ما لحظه به لحظه ساقی کوثر مدد

تا بیاید مهدی صاحب زمان حیدر مدد

سروده ی جواد حیدری

***

کنار بستر بابا

 نیست مادر تا ببیند اشکهای جاری ام

نیست تا اینکه دهد آن مهربان دلداری ام

می رود از حال و خواب از چشمهایم می رود

خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام

روزگاری مادر و حالا پدر شد رفتنی

غم همیشه با من است و می کند غمخواری ام

میهمان خانه ام را کوفه از دستم گرفت

تا ابد شرمنده ام کرده است مهمانداری ام

من بدم می آید از این کوچه های چشم تنگ

سخت باشد در چنین وضعی امانت داری ام

بعد تو کوفه به من بی احترامی می کند

نیست یک محرم نماید در غریبی یاری ام

بیست سالِ بعد هم باشد سرم را بشکنم

تا بیاید باز بوی تو زخون جاری ام

دختر تو باشم و بی پرده باشد محملم

تو بگو آیا سزاوار چنین آزاری ام

خطبه می خوانم ولی با غیرت لحن شما

آن زمانی که بیایم پابه پای قاری ام

گر ابالفضلت برم باشد خیالم راحت است

کوفه می داند که ناموس چنین سرداری ام

من خودم معجر رسان دختران حیدرم

کور خواهد شد نخواهد دید دشمن، خواری ام

سروده ی جواد حیدری

 ***

یا امیر المومنین علیه السلام

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید

دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد

غمخوار دردمندان امشب شهید گردید
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند

تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید
آری برادر امشب زینب اسیر گردید

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران

امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

سروده ی حمید سبزواری

[ 1390/05/30 ] [ 16:17 ] [ سعید ]

جان مادرت

دلها شده دوباره پریشان مادرت

آقا  بیا به مجلس ما جان مادرت

روزی فاطمیه ی ما را زیاد کن

دست شماست سفره ی احسان مادرت

در فاطمیه بیعت خود تازه می کنیم

تا که شویم باز مسلمان مادرت

تصدیق می کنیم که تطهیرمان کنی

شاید شویم سائل و مهمان مادرت

وقتی برای آمدنت کم گذاشتیم

گشتیم شیعیان پشیمان مادرت

ای مرد انتقام کتک خورد ه ها ببین

افتاده ایست پشت در خانه مادرت

آبادتر شدند حرم های اهل بیت

غیر از مزار خاکی پنهان مادر ت

 سرود ه ی جواد حیدری

***

شکر حق

شکر می گویم خدا را خلقتم زهرایی است

شد گواهم اشک جاری طینتم زهرایی است

گر نگاهی هم نمایم دست من خواهد گرفت

من نخواهم شد ذلیل وعزتم زهرایی است

فاطمیّه از محرم بیشتر جلوه کنم

برجهان تاثیر دارم قدرتم زهرایی است

من حسینی بودنم را خرج مادر می کنم

شاهدم باشد خود او هیئتم زهرایی است

عاشقی گفتا قبر می خواهم چکار

بی نشانم کن  ببینم تربتم زهرایی است

مادری اش روز محشر تازه گل خواهد نمود

تازه می فهمم خدایا قیمتم زهرایی است

شد به یک سیلی تمام چهره های ما کبود

غصه هایم گریه هایم غربتم زهرایی است

آن زمانی که زند تکیه به کعبه مهدی اش

فاش می گوید به عالم دولتم زهرایی است

سروده ی جواد حیدری

***

رباعیات و دو بیتی های ایام فاطمیه

ای آن که شما اهل جفا و شررید

از مردم بت پرست نامردترید

در خانه مرا شبیه محسن بکشید

از خانه علی مرتضی را نبرید

 سروده ی جواد حیدری

***

من حاجی کعبه ی امامت هستم

در حج ولا در استقامت هستم

تا اینکه علی را به سلامت دیدم

در اوج شکستگی سلامت هستم

سروده ی جواد حیدری

***

در زیر لگد دو چشم من سوی تو بود

گیسوم پریشان تو و موی تو بود

با پهلوی بشکسته تو دیدی حیدر

زهرا همه جا همیشه پهلوی تو بود

سروده ی جواد حیدری

***

ای سینه پصاف و ساده ی من به فدات

این قامت ایستاده ی من به فدات

تا اینکه بمانی و همیشه باشی

یک سوم خانواده ی من به فدات

سروده علی اکبر لطیفیان

***

پروانه ی شمع سحرت می گردم

ای کعبه خودم دور سرت می گردم

امروز به جبران نود زخم احد

بنگر که چگونه سپرت می گردم

سروده علی اکبر لطیفیان

***

یا فاطمه از اشک ترا می خواهیم

بیمار تو هستیم و دوا می خواهیم

هر کس پی حاجتی رود بر در دوست

ما از تو برات کربلا می خواهیم

سروده ی حبیب الله موحد

***

دیدار بقیع ز آرزویم نرود

من فاطمیم ز خلق وخویم نرود

عمریست غلام در گه زهرایم

 یا رب مددی که آبرویم نرود

سروده ی حبیب الله موحد

***

عمریست دلم گشته هلاکت زهرا

دست من و آن دامن پاکت زهرا

بنما کرمی که بار دیگر ای گل

صورت بنهم به روی خاکت زهرا

سروده ی حبیب الله موحد

***

یا فاطمه از غصه کبابم کردی

چون شمع تو قطره قطره آبم کردی

یک شهر سلام بی جوابم کردند

از چیست تو این گونه جوابم کردی

سروده ی حبیب الله موحد

***

یا رب به میان شعله وآتش و دود

بگرفته فلک ز دست من بود و نبود

با ضرب لگد پهلوی یارم بشکست

پوشیده دو دیده از جهان یاس کبود

سروده ی حبیب الله موحد

***

یا رب ز فشار درب بی تاب شدم

ا ز ضربت سیلی عدو خواب شدم

هوش از سر من ربوده درد پهلو

اما ز غریبی علی آب شدم

سروده ی حبیب الله موحد

***

پیراهن اضافی

با سینه ی شکسته علی را صدا مکن

اینگونه پیش من کفنت را سوا مکن

هفتاد وپنج روز زمن رو گرفته ای

امروز را بیا و از این کارها مکن

من روزدم تو خنده به تابوت می کنی!!

اینگونه با دلی شکسته است تا مکن

پیراهن اضافی نداری عوض کنی

پس بر لباس خونی خود اعتنا مکن

از این طرف به آن طرف خانه پیش من

پیراهن حسین مرا جابه جا مکن

من بیشتر به فکر توام درد می کشی

پس زودتر برو، برو فکر مرا مکن

هر قدر هم که باز بگویم نرو بمان

بی فایده است پس برو و پا به پا مکن

اصلا بیا بدون خداحافظی برو

حتی برای ماندن من هم دعا کن

علی اکبر لطیفیان

***

حرمت بانو

گیرم که خانه خانه ی وحی خدا نبود

آتش به بیت ام ابیها روا نبود

آن بانویی که حرمت قرآنی اش سزاست

در کوچه اش تهاجم اعدا سزا نبود

در آستان خانه ی او دود بهر چیست

آل رسول تازه مگر در عزا نبود

احمد مگر سلام به او بارها نداد

زهرا مگر زاهل همین هل اتا نبود

پرداخت شد بهای رسالت عجب چه زود

پس بیعت ولای علی بی بها نبود

حالا چه وقت مجلس شورای رهبر است

حیدر مگر خلیفه ی دین خدا نبود

ای قوم این همه عجله از برای چیست

مولا مگر به غسل رسول خدا نبود

در کار خیر این همه رای خلاف چیست

حالا که وقت شبهه و چون و چرا نبود

در شهرتان همایش نا مردی از چه روست

بازوی دین سزای غلاف جفا نبود

نامردی است ضربه به گل بی هوا زدن

آیا هجوم سیلی تان بی هوا نبود؟

حتی صدای سیلی تان تا بقیع رفت

این کار غیر زاده ی قوم دغا نبود

این ماجرا حماسه ی زهرا شناسی است

کوثر مگر شناسه ی خیر النسا نبود

سروده ی محمود ژولیده

***

بار سنگین

ای خدا صبر بده در غم بی مادر ی ام

سخت لبریز شده عاطفه ی دختر ی ام

مادرم کو که کِشد دست نوازش به سرم

یا مرا هم ببرد یا کند از غم بری ام

خانه داری شده کار من طفل معصوم

نیست ای مادر من تجربه ی مادری ام

زیر بار غم سنگین تو من می میرم

گر تسلی ندهی یا نکنی دلبری ام

فضه فکر من و فکر حسنین است ولی

من غم خانه نشین دارم و از خود بری ام

تربت مخفی تو هست همه دلخوشی ام

همه آرامشم این است که من کوثری ام

گل بستر نظرم را به خودش جلب کند

تا زیادم نرود زخم تو ای بستری ام

با نگاه در و دیوار شود پایم سست

پشت در زائر قبر پسر آخری ام

کاشکی رنگ در خانه عوض می گردید

من خودم سوخته از این در خاکستری ام

ای خدا شکر که بابا و برادر دارم

وای از آن دم که سر نیزه کند سروری ام

زیر خورشید سرت محمل بی سایه رود

تابشی کن که نبینند به بی معجری ام

سروده ی محمود ژولیده

[ 1388/02/16 ] [ 00:01 ] [ سعید ]

دوباره آمده از ره بهار عاطفه ها

گلی شکفته شده از یل و تبار عاطفه ها

به آسمان علی ماه روی زینب بین

حلول عشق نگر در مدار عاطفه ها

چه کودکی که به والله هیبت الله است

از اوست شان بلند وقار عاطفه ها

مقام صبر خدا داد بر علی و بتول

درود بر نصب بردبار عاطفه ها

رسید در بغل یار و با کنایت گفت

همیشه عشق بوده در حصار عاطفه ها

 

مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند

هزار شکر که در بند زینبم کردند

 

عزیز خانه ی حق ماده شیر آورده

امیره ای زبرای امیر آورده

به روی دست علی آنچنان نمایان که

خدا دلیل دگر بر غدیر آورده

پیام وحی برای پیمبر خاتم

خبر زعالمه ای بی نظیر آورده

شب ولادت گریه است فاطمه امشب

که غم به قلب تو درد کثیر آورده

امیر زاده همیشه امیر می ماند

در این میانه که نام اسیر آورده

 

ولادت گل خیر النسا مبارکباد

طلوع زین اب مرتضی مبارکباد

 

تویی که جلوه ی نامت مرا به بالا برد

مرا به سوی خداوند حی یکتا برد

کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی

هوای تو ما را به سمت دریا برد

ببین چگونه اسیر نگار گردیدم

خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد

به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا

مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد

سلام جانب او دادم و به جای جواب

چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد

 

ستاره ی سحر شام کربلا بانو

نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو

 

مقیم زلف تو حالی خراب می خواهد

چو شمع سوخته جانی مذاب می خواهد

تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش

ببین که خانه ما آفتاب می خواهد

بلند می شود آری درفش دین خدا

رسول دیگری این انقلاب می خواهد

دلا زسینه می روی به شهر حسین

یقین بدار که این شهر باب می خواهد

برای آن که بماند وقار زینبییش

شبیه زانوی سقا رکاب می خواهد

 

غروب علقمه اقتدار عباس است

عقیله خواهر محمل سوار عباس است

 

تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند

میان دشت بلا تو در غمت رها کردند

دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی

تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند

عزیز خانه زهد و عفاف بودی که

حرامیان عرب معجر تو وا کردند

به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم

تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند

نگاه خسته ی یک ناقه سخت می گریید

تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند

 

زدیده گریهی باران نم نم آمده است

شب تولد تو یا محرم آمده است

سروده ی علی شکاری

 

[ 1388/02/09 ] [ 15:59 ] [ سعید ]
یا حسین

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم

دل ها برای روزتو آماده می شوند

ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم

ای خون ما حلال قدومت در این عزا

خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم

تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار

هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم

می آیی وبدون ملاقات می روی

آقا به این عبور کمت گریه می کنیم

خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات

تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم

ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن

ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

با تو به آل محترمت گریه می کنیم

از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو

عمری برای قد خمت گریه می کنیم

سروده ی محمود ژولیده

***

یا ابا عبداله الحسین

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین

بال وپر سوخته ی آل عباییم حسین

بسکه خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت

همنشین لب دریای بکاییم حسین

عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو

تا قیامت ز غمت عقده گشاییم حسین

روز محشر که همان یوم یفر المرءست

ما سراسیمه به سوی تو بیاییم حسین

چون که  احداث شود منبر منصور ملک

باز پا منبری یار تو ماییم حسین

هر که در حشر تو محشور شود با اهلش

ما به اذن تو ز طیف شهداییم حسین

همه آبادی دل از کرم مادر توست

ورنه ویرانه دل از شام بلاییم حسین

ما خجالت زده ی غافله سالار غمیم

   که سر افکنده ی (نحن اسراءیم )حسین

چادر و  معجر و عمامه اگر سوخته شد

ما به جای مانده از آن سوخته هاییم حسین

در دل خاک هم از منتقمان می مانیم

ما کمر بسته بفرمان ولاییم حسین

چون برآریم به عشق تو سر از خاک مزار

گرد راه پسر خیر نسائیم حسین

تا شویم عارف وآماده ی ایام  ظهور

برسر وسینه زنان غرق دعاییم حسین

سروده ی محمود ژولیده

***

 یا ابا عبداله الحسین

ما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم

این زندگی ز چشمه ی کوثر گرفته ایم

اذن ورود ما به بهشت خداست اشک

ما از بهشت هدیه فراتر گرفته ایم

اشک غم حسین بود خود بهشت ساز

ما بعد روضه زندگی از سر  گرفته ایم

آنکه شنید نام حسین و نریخت اشک

دوری از او به امر پیمبر گرفته ایم

ما در کفن ز تربت او نور می بریم

رزق سفر ز خاک همین در گرفته ایم

ما بی حسین پست ترین خلایقیم

با نام اوست رتبه ی بر تر گرفته ایم

ما در میان روضه ی او تحت قبه ایم 

حاجات خود به روضه مکرر گرفته ایم

تا  آب می خوریم صدا می زنیم حسین

این امر از سکینه ی اطهر گرفته ایم

سروده جواد حیدری

***

 یا ابا عبداله الحسین

من روز ازل دل به تو دلبر دادم

حق خواست که در دام غمت افتادم

شادی من از فرط غم توست حسین

چون سوخته ی غم تو هستم شادم

از کودکی ام میان هیئت هایت

من آب به دست عاشقانت دادم

بهتر زبهشت، روضه های تو بود

آموخته این راز به من استادم

یک بار که از هیئت تو جا ماندم

دیدم که هزار سال عقب افتادم

نام همه گر شود فراموش قسم

هرگز نرود نام حسین از یادم

آنقدر حسین حسین بگویم محشر

تا روضه بپا شود از این فریادم

قبل از همه جا به کربلایت رفتم

زآن روست که تا روز ابد آبادم

سروده ی جواد حیدری

 ***

 یا ابا عبداله الحسین

غفلت اگر که دامن ما را رها کند

دل دائما هوای حریم شما کند

بودن میان روضه ی تو اعتبار ماست

ما را خدا زروضه مبادا جدا کند

مالم اگر حلال بود خرج روضه است

تا مادرت به روزی ما اعتنا کند

باشد صله به مادر تو گریه بر غمت

در بین گریه فاطمه ما را دعا کند

قیمت بده به ما که نداریم ارزشی

شاید خدا که هستی ما را فدا کند

ما خلق گشته ایم شبیه شما شویم

چشمان ما به چشم شما اقتدا کند

بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود

ارباب ما بگو زعنایت خدا کند

باید زچشم حضرت عباس روضه خواند

شاید خدای قسمت ما کربلا کند

با دیده ای که تیر میانش نشسته است

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کند

سروده ی جواد حیدری

***

یا ابالفضل العباس

یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین

پسر فاطمه هستی پسر ام بنین

تو علمدارترین صاحب پرچم هستی

تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی

تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود

تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود

گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس

تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس

من زینب چه کنم بی تو در این دشت بلا

 من و یک خیمه ی پر کودک و زن در صحرا

دست تو قطع شد و دست مرا می بندند

چشم تو پاره و بر گریه ی من می خندند

جگر من شده چون چشم تو پاره پاره

دختر شیر خدا بعد تو شد آواره

از شکافی که به فرق سر تو افتاده

معجر از روی سر خواهر تو افتاده

به همان محکمی ضربت نامرد عمود

خورده ام سیلی و رخساره ی من گشته کبود

تو سر نیزه و من محمل بی پرده اخا

سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا

سروده ی جواد حیدری

***

 یا زینب کبری

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان

دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را

کوچه کوچه در کنار سایهی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی

من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب!طشتی برای این سرت آورده اند

ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت

لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند

شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

سروده علی اکبر لطیفیان

***

یا رقیه مددی

تمام درد دلت را که از سفر گفتی

گمان کنم که دلت سوخت مختصر گفتی

من از جسارت آن دست بی حیا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

همان که آتشمان زد و خیمه را سوزاند

صدا زدم که الهی به پای مرگ افتی

چنان به روی سرم داد زد پس از سیلی

نگفته ام که نگو باز هم پدر گفتی

به روی نیلی و موی سفید دقت کن

بگو شبیه که هستم پدر، اگر گفتی؟

فقط بگو که چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غیر کلام خدا مگر گفتی

دلم برای غریبی عمه می سوزد

مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتی

سروده حامد خاکی

***

یا اباعبداله

به روی نیزه مثل آفتابی

نمی شد باورم دیگر نتابی

نمی دانم چرا از روز اول

به روی نیزه ها در اضطرابی

اگرچه مصحف بی رنگ و رویی

بخوان از نی، که خود قرآن نابی

میان مجلس قوم ستمگر

سرت را دیدم و ظرف شرابی

برای خلوت طفل یتیمت

تو تفسیر دعای مستجابی

خجالت می کشد وقتی رقیه

تو را خواند ولی ناید جوابی

الهی کاش در کنج خرابه

سرت پوشیده آید با نقابی

سروده کمال مومنی

***

شهادت عبداله ابن الحسن

یک نفس آمده ام تا که عمو را نزنی

که به این سینهی مجروح تو با پا نزنی

ذکر لا حول ولا از دو لبش می بارد

با چنین نیزه ی سر سخت به لبها نزنی

عمه نزدیک شده بر سر گودال ای تیغ

می شود پر به سوی حنجره حالا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز کشیدی بیرون

می زنی باز دوباره نشد آیا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز!!نمی شد حالا

ساقه ی نیزه خونین شده را تا نزنی؟

من از این وادی خون زنده نباید بروم

شک نکن اینکه پرم را بزنی یا نزنی

دست و دل باز شو ای دست بیا کاری کن

فرصت خوب پریدن شده! در جا نزنی

سروده علیرضا لک

 ***

یا ایا عبداله الحسین

افتاده ای روی زمین و سر نداری

در این بیابان یک نفر یاور نداری

از بس جراحت بر تنت جا خوش نموده

یک جای سالم در همه پیکر نداری

بگذار تا که جان دهم پیش تن تو

اصلا تصور کن دگر خواهر نداری

در خیمه ها هر کودکی چشم انتظار است

خیزو بگو عباس آب آور نداری

در خیمه ها هر کودکی چشم انتظار است

خیز و بگو عباس آب آور نداری

با من بگو پیراهن و عمامه ات کو؟

بگذر از این انگشت و انگشتر نداری

سروده حسن بیاتی

***

یا باعبداله الحسین

نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدمهات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنان چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

سروده حسن لطفی

[ 1387/10/07 ] [ 23:07 ] [ سعید ]

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان

کاسه های شیرمانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست

با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

سروده علی اکبر لطیفیان

***

با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است

رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی

بر تو ای دخت نبی فخر و مباهات من است

استخوان از گلویم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل

سیلی،آیات تو زخم سر، آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو آن روی کبود

یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است

سرو پهلوی شکسته دل و این دیده ی خون

آن علامات تو این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیدوار و در افتادی و من در محراب

این هم امضای قبولی عبادات من است

گربه فریاد علی عشق تو صد جا برسد

برزخی نیست در اینجا که خرابات من است

سروده ی محمود ژولیده  

 

[ 1387/06/31 ] [ 18:10 ] [ سعید ]

مسیر عشقبازان سوی یار است

زمین عشقبازی کوی یار است

به هر جان بنگری بینی خدا را

که دائم در تجلی روی یار است

اگر دعوت شدی در این ضیافت

زیمن مقدم نیکوی یار است

شب قدری که قرآن گشته نازل

همه قدرش زعطر بوی یار است

اگر دلها در این شبها خدایی است

بدان ماه مبارک مجتبایی است

حسن سرمایه ی زهرا و حیدر

مبارک سوره ی قرآن داور

دلیل برکت نسل محمد

حسن زیباترین تفسیر کوثر

پس از جد و اب و ام، مجتبی هست

برای چهارده معصوم، سرور

زیا محسن اگر حاجت بخواهی

قسم براو بده، با دیده ی تر

بود نزد خدایش آبرو دار

به نام او گنه از دوش بردار

خدا را شکر نامت بر لب ماست

که نام تو صفای مکتب ماست

حسینت بر تو ما را رهنمون است

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

اگر اهل مناجات خدایی

نگاه تو صفای هر شب ماست

نه که امشب، تمام عمر سوگند

حسن جان یا حسن جان یارب ماست

دوچشمت از گدا خسته نباشد

درت بر سائلان بسته نباشد

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

که دیدار تو از سر می برد هوش

بدی دیگران و خوبی خود

کنی با حسن خلق خود فراموش

ادب سازی کنی، در کودکی هم

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

بود عمری که از زهرا بخواهیم

کند ما را به راه تو کفن پوش

اگر از نام ثاراله مستیم

رهین لطف و احسان تو هستیم

تو قرآن کریم و راستینی

خداوند کرم روی زمینی

تمام سوره ی المومنونی

که فرزند امیرالمومنینی

زتو کم خواستن نوعی گناه است

تو دست باز رب العالمینی

تو آنی که بدون شک بگویم

حسین و کربلا می آفرینی

تو با صلحی که اندر کوفه کردی 

مسیر عشق را مکشوفه کردی

الا ای که به هر دوران غریبی

نشان تو بود، جانان غریبی

معاویه تو را بهتر شناسد

که تو در لشگر یاران غریبی

زیارتنامه هم حتی نداری

قسم بر تربت ویران غریبی

امام دوم خانه نشینی

زنامردی نامردان غریبی

تو کودک بودی و غربت کشیدی

تو مادر را به خاک کوچه دیدی

سروده ی جواد حیدری  

[ 1387/06/25 ] [ 17:57 ] [ سعید ]

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا، خورشید پشت ابر غیبت

تاقبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

 تا انتقام دست زهرا را بگیرد

سروده علی اکبر لطیفیان

[ 1387/06/25 ] [ 17:53 ] [ سعید ]

ستاره نرگس

ای به دامان ستاره نرگس

آمدی؟ ماه پاره ی نرگس

ای زشب تا سحر به خاطر تو

لحظه ها هم شماره ی نرگس

همه هستی در انتظار تو بود

ای رسول هزاره ی نرگس

عالمی مست نرگس مستت

ای به سینه شراره نرگس

همه کس غرق نیمه ی شعبان

همه جا جشنواره ی نرگس

ای حروف مقطع قرآن

ای سرود هماره ی نرگس

میم و حا، میم و دال، یعنی تو

ای خبر ای گزاره ی نرگس

ای دل آرای سیزده معصوم

چارده استعاره ی نرگس

پرسش مخفیانه ی بابا!

پاسخ با اشاره ی نرگس!

مثل حیدر تولدت پنهان

کعبه ات در کناره ی نرگس

همه اسماء نور را خواندی

یک به یک تا شماره ی نرگس

اولین سجده ی تو دیدن داشت

پیش بهت نظاره ی نرگس

بهتر از آن ،شهادتینت بود

بهترین یادواره ی نرگس

که زبَدو تولدش، نورش

می رود تا ستاره ی نرگس

از لبت غنچه ی دعا می ریخت

شیعه را تا بهاره ی نرگس

مادرت را به نام می خواندی

تا که بی استشاره ی نرگس

بوی یاس آمد و گل زهرا

رفت از گاهواره ی نرگس

رفت تا آسمان هفتم تا

گل کند ماه پاره ی نرگس

ماند تا ساعتی دگر بر لب

خنده ی نیمه کاره ی نرگس

آن سزاوارتر زنرگس کیست؟

که برد شیرخواره ی نرگس

شاید او پیش مادرش زهراست

بی نیاز از نظاره ی نرگس

به خدا می برد پناه اما

شد مجاب استجاره ی نرگس

غیبت کوچکش به سر آمد

چاره شد انتظاره ی نرگس

ای رخت غائب از نظر برگرد

چاره ای ای ستاره ی نرگس

مادرت را به هوش آوردی

ای حیات دوباره ی نرگس

وای از نرگس خیام حسین

که زکف رفت چاره ی نرگس

گاهواره دوباره خالی شد

این کجا، گاهواره ی نرگس

روی دست حسین بر می گشت

جگر پاره پاره ی نرگس

چه ربابی چه مادری ای وای

معجر و گوشواره ی نرگس

سروده حاج محمود ژولیده

***

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما

پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند

شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام

و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند

برای آمدنت چند سال بایستی

در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟

نیامدی که ببینی نگاه منتظرم

چه روزها به امید تو زیر باران ماند

سکوت آخر حرف من است چون بی تو

دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند

سروده محمد بختیاری

***

شد نیمه ی شعبان و جهان گشت جوان

از مقدم پاک آن ولی سبحان

آن پرده نشین کاخ وحدت امروز

بنمود رخ از پرده و گردید عیان

سروده صفا تویسرکانی

***

ای مخزن سر کردگار ادرکنی

ای هم تو نهان هم آشکار ادرکنی

بگزیده برای خویش هرکس یاری

ای در دو جهان مرا تو یار ادرکنی

سروده صغیر اصفهانی

***

برخیز که حجت خدا می آید

رحمت زحریم کبریا می آید

از گلشن عسگری گذر کن که سحر

بوی گل نرگس از فضا می آید.

سروده قاسم رسا

***

ای وارث تاج و تخت محمود بیا

مرآت صفات پاک معبود بیا

خلق آرزوی بهشت موعود کنند

والله تویی بهشت موعود بیا

سروده قاسم رسا

[ 1387/05/25 ] [ 00:25 ] [ سعید ]

ای اتصال نوری ما تا خدا حسین

بی تو نبود خلقت ما کیمیا حسین

ای نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتی شهود خلق وعیان شدخدا حسین

دنیا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسین

روشن تر از درخشش خورشید مشرقین

در جان ماست نور جمال شما حسین

تسلیم عشق هول قیامت نمی چشد

ای سایه ی ولای تو تایید ما حسین

بی تو بشر قابل ذکر و ثنا نبود

تو آمدی و شد گل ما بر ملا حسین

خیل ملک به طینت ما سجده کرد وگفت

مسجود ماست آیه ای از هل اتا حسین

هر جا که هست نور خدا سجده واجب است

آری به پیشگاه خدا سجده واجب است

بی تو اله نور پرستش نمی شود

رب جلی بدون تو کرنش نمی شود

ای باطن حقایق واسرار لو کشف

در ذات دین بجز تو سفارش نمی شود

دستی نمی رسد به تو الا المطهرون

بی دست تو تکامل و جوشش نمی شود

عشق حقیقی دل مومن ولای تست

با تو خیال عشق مشوش نمی شود

ای صورت گذشته و آینده دست تو

بی پاسخت ز نزد تو پرسش نمی شود

هرگز پیمبری به مقام پیمبری

بی اشک روضه ی تو پذیرش نمی شود

ای ساقی سبوی شهادت اراده کن

جان را اراده کن که به کوشش نمی شود

آن ساغری که پرده ی پندار می درد

ما را ز خویش تا به سر دار می برد

دل را شعاع جلوه ی جانان عوض کند

غم را نگاه مست طبیبان عوض کند

مستی کجا و باده ی هجده عیار عشق

جان را پی امام شهیدان عوض کند

عشقت چو پیش دوزخیان عرضه میشود

صدها زهیر خیمه به رضوان عوض کند

ای از  نسیم یکدم تو نو بهار ها

نامت مسیر گردش طوفان عوض کند

ما از ره تراجمه الوحی می رویم

دل را صدای ناطق قرآن عوض کند

آن را که از مسیر تو بیرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ی ایمان عوض کند

باور نمی کنیم به جز بِر والدین

نیکی به تو مسیر گناهان عوض کند

رفتار تو معلم رفتار انبیاست

گفتار تو ملین دلهای اولیاست

ای گاهواره ی تو همان کشتی نجات

ما را رسان به ساحل سرخابی فرات

جبریل در ترنم لالایی تو دید

مادر گرفته بود به نجوای کربلات

قامت بلند از چه به کوته ترین زمان

طاقت نداشتی به رحم مادرت فدات

از بس نوای العطش تو بلند بود

خشکیده شیر مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتی نبود

گفتند این گلوست همان چشمه ی حیات

گفتا مگر که گریه کنی دارد این پسر

گفتند تا قیام قیامت چو امهات

گویا ز راز سینه ی مادر شنیده ای

سازم نثار، کودک شش ماهه ای به پات

مهدی بیاید و تو خطاب از حرم کنی

رجعت بیاید و تو علی را علم کنی

ای خوی تو به نرمی احساس فاطمه

وی لهجه ات ز گرمی انفاس فاطمه

ای وارث شجاعت وجود پیمبری

دست کرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت که صورت تمثیلی خداست

یک جلوه است از دل حساس فاطمه

ای سرو ناز باغ علی زودتر ببال

شاید کمک شوی تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نیست به این روز های خوش

وای از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نیلی شوند باز

باغ شکوفه های گل یاس فاطمه

روز ی که خون زاده ای ام البنین چکد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدایی ملال نیست

تا عصر کوفه فاصله بیش از هلال نیست

سروده ی حاج محمود ژولیده

[ 1387/05/13 ] [ 00:34 ] [ سعید ]

شب سیزده

هردلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شمار ی داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف توام

سیزده شب در اعتکاف توام

بال با من، پریدنش با تو

سمت بالا کشیدن با تو

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرییل آفریدنش با تو  

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش باتو

نخل با من رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله الا هو

کعبه آن قدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرد مریم را

این طرفها که جای عیسی نیست

کعبه مختص حال امروز است

مثل دیروز ومثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر درحرم وا نیست

ای مسیحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد ولم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه ی طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه ی سجده خشوعت بود

آنچه دیشب مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی ونخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سر آغاز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

کس ندیده است ارتفاع تورا

 آفتاب تورا شعاع تورا

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلنداترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیروز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره ی مدینه فقط

نمک و نان وشیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هوالباطن

یا هوالآخر وهو الاول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدالله غزوه ی احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عزوجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلها بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی که نان جو دارد

ای که دلتنگ صبح زهرایی

گریه ی چشم های تو دارد

اول کوچه ی بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم نداشت

سروده  علی اکبر لطیفیان

 

***ا

ای حیدر شهسوار وقت مدد است

ای زبده ی هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار

ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است

سروده ابوسعید ابوالخیر

***

در مخزن لایموت دردانه علی است

در کون و مکان امیر فرزانه علی است

در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علی است

سروده محمد حسین صغیر اصفهانی

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا کرده چو جان در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی

محصول دو عالم من و حاصل من

سروده ملامحسن فیض کاشانی

***

امروز گلی شگفته در عالم شد

کز مقدم پاک او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا کم زن

عیسی زدم علی مسیحا دم شد

سروده قاسم رسا

***

ای شاه نجف فدای لطف و کرمت

جانم به فدای چارگوش حرمت

کی می شود از لطف بگویی یک بار

بعد از نجفم کربوبلا می برمت

سروده کمال مومنی

 

[ 1387/04/25 ] [ 20:16 ] [ سعید ]

 

 

بر مقدم دختر پیمبر صلوات

بر چشمه ی پاک حوض کوثر صلوات

بر محضر حضرت محمد تبریک

بر مادر شیعیان حیدر صلوات

سروده مهدی پناهی

 

***

طوبای محمد

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشیدترین.. ترا به دنیا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سیب خدا را دادند

مفهوم حقیقی حیاتی بانو!

با تو به زمین معنی ومعنا دادند

تا اینکه به سوی آسمانها بپریم

با نام شما به بالمان پا دادند

بامعجزه ی کنیز چشمان شما

هی مرده گرفتند ومسیحا دادند

ای قبله لبهای محمد زهرا

سر سبزی طو بای محمد زهرا

تسبیح خدا که از ازل می کردی

سجده به هُوَ عز وجل می کردی

در لحظه ی ناب سحر هر جمعه

یاد همه ی اهل محل می کردی

با شهد نگاه مهربانت هر روز

تلخی زمانه را عسل می کردی

لبخند که می زدی همه غم ها را

در چشم علی چه زود حل میکردی

یک دست به آسیاب سنگی با درد

با دست دگر بچه بغل می کردی

زحمت کش خانه ی علی یا زهرا

مهتاب شبانه ی علی یا زهرا

تو فاطمه هستی وکسی کوثر نیست

از رتبه ی قدسی تو بالاتر نیست

تا روز ابد اگر بماند دنیا

غیر از تو کسی هم نفس حیدر نیست

ای شان نزول همه ی آیین ها

بی معرفت مهر تو پیغمبر نیست

هر روز می آید دم در بابایت

یعنی احدی از گل من بهتر نیست

این واجب عینی است ببوسد دستت

این مهر پدر به ناز یک دختر نیست

یعنی که توییی بانی خلقت زهرا

یعنی که تویی راه سعادت زهرا

ای بال وپر فرشته ها دورو برت

ای حور زمین که آسمان زیر پرت

با پای ورم کرده سر سجاده

هرگز نشود ترک دعای سحرت

صد بارشنیده شد که پیغمبر گفت

ای روی دو پهلوم فدایت پدرت

خرمای بهشتی تورا می خواهد

این معتکف دائمی پشت درت

تا حشر بماند به دل دنیامان

غمنامه این زندگی مختصرت

ای ناله ی جانسوز مدینه زهرا

خاکستر تو مانده به سینه زهرا

بی تو همه ی باغچه هامان زردند

از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

از روز سقیفه تا که بازوت شکست

بر حرمت این خانه بلا آوردند

با ضربه ی یک غلاف بی شرم وحیا

ای وای بمیرم چه کبودت کردند

تو رفتی و مادران این داغ هنوز

مارا به بهانه ی غمت پروردند

حالا همه ی قبیله ات در به درند

کی در حرم امن تو بر می گردند

عجل لولیک تو بخوان یا زهرا

ای مادر صاحب الزمان یا زهرا

سروده ی علیرضا لک

 

***

 محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به کار جستجو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدا ی کعبه رو خواهد زد

سروده کاظم بهمنی

[ 1387/04/02 ] [ 00:58 ] [ سعید ]

 

بازی تقدیر

رعد و برقی و زد و باران ستم غوغا کرد

جهل حاکم شد و آنروز خیانت ها کرد

گله ای آمد ه بودند علی را ببرند

درعوض بازی تقدیر چه با زهرا کرد

پشت درخواست که مانع شود و نگذارد

پای ظلم آمد و محکم زد و در را واکرد

در،عقب آمد تا اینکه به پهلوش رسید

میخ بی رحم زد و شاخه ی گل را تا کرد

بعد از آن مرد،نه ... نامرد چنان زد که همان

لحظه دستش به روی صورت بانو جا کرد

صبر مظلومه ی تاریخ سر آمد انگار

ناله ای زد که در افلاک عزا برپا کرد

سروده علی اصغر ذاکری

***

دود بود

دود بود و دود بود و دودبود

گل میان آتش نمرود بود

شعله می پیچید برگرد بهار

خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

یک طرف گلبرگ اما بی سپر

یک طرف دیوار بود و میخ در

میخ یاد صحبت جبریل بود

شاهد هر رخصت جبریل بود

قلب آهن را محبت نرم کرد

میخ از چشمان زینب شرم کرد

شعله تا از داغ غربت سرخ شد

میخ کم کم از خجالت سرخ شد

گفت با در رحم کن سویش مرو

غنچه دارد سوی پهلویش مرو

حمله طوفان سوی دود شمع کرد

هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد

روز رنگ تیره ی شب را گرفت

مجتبی چشمان زینب را گرفت

پای لیلی چشم مجنون می گریست

میخ بر سر می زد و خون می گریست

جوی خون نه تا به مسجد رود بود

دود بود ودود بود و دود بود

سروده حسن لطفی

[ 1387/03/15 ] [ 00:32 ] [ سعید ]

دانه دانه

حالا برای اینکه برگردی به خانه

دیگر نداری هیچ عذری و بهانه

از بس مرا کردی عصای خویش آخر

تو از نفس افتادی و من هم زشانه

مردانگی کردی و با بال شکسته

پرواز کردی از کران تا بی کرانه

تسبیح بودی و علی سرگرم ذکرت

حالا ولی گشتی گسسته دانه دانه

فریاد یا فضه خذینیِ تو گم شد

در لابلای خنده های وحشیانه

تو سعی خود را واقعا کردی ولی حیف

این بار هم افتاده از دست تو شانه

سروده مهدی پورپاک

***

مثل قدیم

جارو بدست می شوی و کار می کنی

داری برای خانه غذا بار می کنی

شکر خدا که پا شده ای راه می روی

مثل قدیم با همه رفتار می کنی

فضه برای تو اینجاست فاطمه

تقسیم کار با تن بیمار می کنی

لبخند می زنی دلم آرام تر شود

یا سقف خانه بر سرم آوار می کنی

وقتی سوال می کنم اموز بهتری

جارو بدست می شوی و کار می کنی

سروده حسین رستمی

***

سرسنگین

غصه ات ای ملک سوخته پر سنگین است

گریه ام روز و شب و شام و سحر سنگین است

کس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نکند

بشکند چون که کمر، درد کمر سنگین است

بانویم، هست یقینم که ترا چشم زدند

وضع و حال تو بگوید که نظر سنگین است

با علی حرف بزن تا که نگویند به هم

با علی مثل همه فاطمه سرسنگین است

رمقی نیست که حرکت بدهی جسمت را

نتوانی بزنی بال که پر سنگین است

تک و تنها وسط راه رهایم نکنی

راهزن پر شده و بار سفر سنگین است

همه با دیدن روی تو چنین می گفتند

دست آنکس که تو را زد چه قدر سنگین است.

سروده غلامرضا حق پرست

 

***

چو می اُفتد به چشمم گاهواره

نفس می گردد از غم پُر شماره

الهی کاش محسن در برم بود

نمی شد قلبم از کین پاره پاره

سروده کمال مومنی

 

***

اینها که بسوی خانه ام تاخته اند

اینها که مرا به گریه انداخته اند

با چادر و چوبه های بیت الاحزان

از بغض تو مشعل همگی ساخته اند

سروده رضا رسول زاده

 

***

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بود و آتش

بجای تسلیت با دسته ی گل

هجوم قوم هیضم بود و آتش

سروده محسن عرب خالقی

***

 

گرفتی از مدینه گفتنت را

دریغ از من نمودی دیدنت را

ولی با من بگو ساعت به ساعت

چرا کردی عوض پیراهنت را

سروده محسن عرب خالقی

***

 

کمی از غسل زیر پیرهن ماند

کمی از خون خشک بر بدن ماند

کفن را در بغل بگرفت و بو کرد

همان طفلی که آخر بی کفن ماند

سروده محسن عرب خالقی

***

خجالت

من بودم باب هل اتی را بستند

امکان رسیدن به خدا را بستند

ای کاش بمیرم که خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضی را بستند

سروده جواد حیدری

***

  پیر غلام

عمریست رهین منت زهرائیم

مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید

ماپیر غلام حضرت زهرائیم

سروده جواد حیدری

 ***

شفاعت

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم

مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائیم

سروده جواد حیدری

 

***

همدرد علی

دردم آرام نشد تا که غمت را دیدم

سوختم تا به سحر از جگرم نالیدم

تو که بودی یل خیبر شکن هاشمیان

بارها بازوی تو زین سببت بوسیدم

سخنی گو تو که شاید دلم آرام شود

تا حیاتم دهی و زنده شود امیدم

من اگر ناله کنم درد امانم بُرده

بارها از ستم جور بخود پیچیدم

این همه سال به تو زهره تابان بودم

به امیدت همه شب بهر تو می تابیدم

آن زمان خواست عدو آتش کین افروز

من زجان تو و طفلان خودم لرزیدم

دل لرزان تو را زیر لگد حس کردم

من خودم هیچ برای دل تو لرزیدم

درد برده رمق و تاب و توان نیست مرا

ورنه می شد به خدا بهر تو می خندیدم

این مصیبات که آمد به سرم هیچ نبود

فقط از غربت و مظلومی تو  رنجیدم

سروده کمال مومنی

 

***

حسرت زده

ای کاش که بند دل او پاره نمی شد

حسرت زده ی دیدن گهواره نمی شد

ای کاش نمی گفت نبی ام ابیها

تا شعله ور از کید ستمکاره نمی شد

گر عشق علی در دل او جای نمی داشت

هرگز هدف کینه ی قدّاره نمی شد

می ماند اگر پشت در خانه نمی رفت

دلخون زغم محسن مه پاره نمی شد

انگار که زود است سخن گفتن از آن روز

در کربوبلا زینش آواره نمی شد

او پشت در خانه و دشمن به تماشا

جز صبر علی جان مگرت چاره نمی شد؟

گربود و نمی رفت زدنیا به غریبی

هر شب علی اش این همه آواره نمی شد

سروده کمال مومنی

 

[ 1387/02/26 ] [ 23:34 ] [ سعید ]

یا که خدا به خلق پیمبر نمی دهد
یا گر دهد پیمبر ابتر نمی دهد
حتی اگر چه فیض الهی به هیچ کس
غیر از رسول سوره ی کوثر نمی دهد
دختر در این قبیله تجلی کوثر است
بی خود خدا به فاطمه دختر نمی دهد
زینب یگانه است خدا هم به فاطمه
تا زینب است دختر دیگر نمی دهد
زینب رشیده ای است که بر شانه ی کسی
تکیه به غیر شانه ی حیدر نمی دهد
زینب شکوه خواهری اش را در عالمین
دست کسی به غیر برادر نمی دهد
او مظهر صفات جلالی حیدر است
یعنی براحتی به کسی سر نمی دهد
زینب همان کسی است که در را عفتش
عباس می دهد نخ معجر نمی دهد
سروده علی اکبر لطیفیان
[ 1387/02/24 ] [ 11:35 ] [ سعید ]

  امام عسکری(ع) کامل ‌کننده حلقه شیفتگان حق و حقیقت

 ایرنا : یازدهمین شمع آسمان ولایت و امامت و نیکوترین خلق پسندیده خداونددر روز هشتم ربیع الثانی سال ‪ ۲۳۲‬هجری قمری با وجود پاک و مطهرش مدینه را متبرک کرد.

 امروز سالروز ولادت پدری است که جهان در انتظار قدوم مبارک فرزند صالح اوست امامی که جهان در لحظه ولادتش لبخند زد و بار دیگر به دلیل وجود مبارکی از خاندان عصمت و طهارت به خود بالید.

 یازدهمین چراغ روشنایی و عشق با آمدنش حلقه عارفان و شیفتگان حق را کامل کرد و نوید آخرین سفیر صلح و امامت را در گوش جهانیان زمزمه کرد.

 آن آفتاب مهر و دوستی با قدوم مقدسش خوش آهنگ‌ترین نغمه آزادی را سر داد هم او که پدر بهترین خلق خدا و رهایی بخش بشریت از ظلم و استبداد است.

 سلام بر تو که با ولادتت در سپیده دم هشتم ربیع الثانی به خاک مفهومی آسمانی بخشیدی و سلام بر همه آدینه‌هایی که در تمنای چشم‌های منتظر، نام فرزند تو را زمزمه می‌کند.

 آن امام معصوم در دامان پاک مادر والاگوهرش سوسن یا سلیل آنچنان که شایسته حجت حق است پرورش یافت.

 بیان شیرین و جذاب و شخصیتی الهی، باشکوه و وقار و مفسری بی‌نظیر برای قرآن مجید ، نورانیت و پاکی آن حضرت را بیشتر متبلور می‌ساخت، آن امامی که راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش روشن کرد .

 امام حسن عسکری (ع) عمر کوتاه خود را که تنها ‪۲۹‬سال به طول انجامید در سه دوره سپری کرد، دوره اول ‪۱۳‬سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت.

 دوره دوم ‪۱۰‬سال در سامرا قبل از امامت و دوره سوم نزدیک ‪ ۶‬سال امامت آن حضرت است که سه سال آن را در زندان گذرانید.

 دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس مواجه بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازی‌هایی داشتند .

 از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی این بود که از طرف خلافت وقت، اموال شیعه، به دست کسانی سپرده شده بود که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند.

 از سوی دیگر حضرت امام حسن عسکری (ع ) توسط دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بود که علت اصلی آن نزدیک شدن دوران غیبت حضرت مهدی (ع) بود.

 امام حسن عسکری (ع ) در طول عمر کوتاه خود آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راه های دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می‌رسیدند بر جای گذاشت.

 در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد.

 در قدرت علمی امام (ع ) که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود نکته‌ها گفته‌اند . از جمله گفته‌اند که یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده شد و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزاند و بعدها در صف پیروان آن حضرت درآمد .

 در عصر آن حضرت، دشواری‌ها و گرفتاری‌هایی پیش آمد که از قدرت عباسیان کاست، تا جایی که موالی و ترکان بر حکومت دست یافتند، ولی فشار و شکنجه و آزار نسبت به امام و یارانش تخفیف پیدا نکرد.

 متوکل او را به زندان انداخت، بی‌آنکه سبب آن کار را بیان کند، عباسیان تلاش می‌کردند که امام عسکری (ع) را در دستگاه حکومت وارد کنند تا پیوسته مراقب او باشند و او را از پایگاه‌های خویش و از یاران و پیروانش دور سازند از این رو آن حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش ناچار شد در سامرا اقامت کند.

 مواضع علمی امام عسکری (ع) در پاسخ‌های قاطع و استوار در مورد شبهه‌ها و افکار کفرآمیز و بیان کردن حق، با روش مناظره و گفتگوهای موضوعی و مناقشه ها و بحث‌های علمی، روز به روز شخصیت آن حضرت را بارزتر نشان می‌داد.

 در خصوص مساله امامت فرزند امام عسکری (ع) نیز باید گفت که آن حضرت به وضوح می‌دید که اراده خداوند برای ایجاد دولت الهی بر روی زمین، بر این تعلق گرفته است که فرزندش مهدی(ع)غیبت کند.

 از این رو امام عسکری (ع) تلاش می‌کرد تا مردم را قانع سازد که زمان غیبت فرا رسیده است و به هر ترتیب، فکر غیبت را در اذهان و افکار، رسوخ می‌داد و به مردم می‌فهماند که این حقیقت را باید بپذیرند و دیگران را به این اندیشه و اعتقاد آگاه سازند.

 دوستان و طرفداران امام (ع) به وسیله مکاتبه و مراسله با او تماس می گرفتند و درباره مهدی موعود از حضرتش سوال کرده و جواب لازم و کافی را دریافت می‌کردند.

 وقتی که خبر کسالت امام به گوش معتمد عباسی رسید، دستور داد تا خانه آن حضرت را زیر نظر بگیرند.

 سرانجام امام حسن عسکری (ع) بر اثر توطئه معتمد عباسی در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ‪۲۶۰‬هجری در سن ‪۲۹‬سالگی در سامرا به شهادت رسید.

 علت شهادت آن حضرت را سمی می‌دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد از کردار زشت خود پشیمان شد و به ناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند برای معالجه آن حضرت فرستاد.

 پس از شهادت امام تفتیش و بازجویی کامل به عمل آمد و همه اثاث خانه را مهر و موم کردند و آن گاه در صدد تحقیق و بازجویی از فرزندان امام عسکری (ع) برآمدند و به قابله‌ها دستور دادند که زنان را تحت معاینه دقیق قرار دهند و اگر آثار حمل در یکی از آنان دیدند به خلیفه گزارش کنند.

 هراس و وحشت عباسیان از مهدی موعود که پیامبر اکرم(ص) نوید ظهورش را بارها داده بود و او را بزرگترین مصلح در تاریخ جامعه بشری معرفی کرده بود روز به روز بالا می‌گرفت.

 دشمنان می‌خواستند با کشتن نسل پیامبر (ص) مانع ظهور امام منتظر گردند، امام عسکری(ع) در نامه‌ای به این مطلب اشاره کرده اند:
پنداشته‌اند با کشتن من، نسلم را قطع خواهند کرد و حال آن که خداوند خواسته آنان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را که مرا از جهان نبرد تا آن که جانشین و امام بعد از من را نشانم داد. او در خلقت و اخلاق، شبیه‌ترین کس به پیامبر اکرم است. خداوند او را در دوران غیبت حفظ می‌کند، سپس او را ظاهر می‌سازد تا زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم شده باشد، سرشار از عدالت و برابری کند.

 در این مجال اندک برخی از سخنان گوهربار آن بزرگوار را بازگو می‌کنیم باشد که هر کس به اندازه معرفت خود جرعه‌ای از این دریای بیکران برگیرد و آن را چراغ راه و مشعل زندگی خود سازد.

 - جدال مکن که ارزشت می‌رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.

- هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته‌ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

- مبادا اسرار را فاش کرده و سخن پراکنی کنی و در پی ریاست باشی، زیرا این دو، آدمی را به هلاکت می‌کشانند.

- از جمله گناهانی که آمرزیده نشود این است که آدمی بگوید:ای کاش مرا به غیر از این گناه مواخذه نکنند. سپس فرمود: شرک در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان تر است.

- بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم خدا، از سیاهی چشم به سفیدی اش نزدیکتر است.

- دوستی نیکان به نیکان، ثوابست برای نیکان. و دوستی بدان به نیکان، فضیلت است برای نیکان. و دشمنی بدان با نیکان، زینت است برای نیکان. و دشمنی نیکان با بدان، رسوایی است برای بدان.

- از جمله تواضع و فروتنی، سلام کردن بر هر کسی است که بر او می‌گذری، و نشستن در پایین مجلس است.

- خنده بیجا از نادانی است.

- از بلاهای کمرشکن، همسایه‌ای است که اگر کردار خوبی را بیند نهانش سازد و اگر کردار بدی را بیند آشکارش نماید.

- عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه حقیقت عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

-خشم و غضب، کلید هر گونه شر و بدی است.

-کینه توز، ناآرامترین مردمان است.

- پارساترین مردم کسی است که در هنگام شبهه توقف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک نماید . کوشنده‌ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد.

- مومن برای مومن، برکت و بر کافر، اتمام حجت است.

- شما عمر کاهنده و روزهای برشمرده‌ای دارید، و مرگ به ناگهان می‌آید، هر کس تخم خیری بکارد به خوشی بدرودو هر کس تخم شری بکارد به پشیمانی بدرود . هر که هر چه بکارد همان برای اوست. کندکار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرش نیست در نیابد، هر که به خیری رسد خدایش داده، و هر که از شری رهد خدایش رهانده.

- قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.

- رزق و روزی ضمانت شده، تو را از کار واجب باز ندارد.

- دو خصلت است که بهتر و بالاتر از آنها چیزی نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.

- بهتر از زندگی چیزی است که چون از دستش دهی، از زندگی بدت آید، و بدتر از مرگ چیزی است که چون به سرت آید مرگ را دوست بداری.

- چه زشت است برای مومن، دلبستگی به چیزی که او را خوار دارد.

[ 1387/01/27 ] [ 11:56 ] [ سعید ]

سخنان برگزیده از امام حسن مجتبی علیه السلام

 

با همسایه ات به نیکی همسایگی کن تا مسلمان باشی .

خویشاوندکسی است که دوستی سبب خویشاوندی او است ، اگر چه نسبش دور باشد .

هرکه به حسن اختیار خدا برای او اعتماد کند آرزو نمی کند که در حالتی جز آنچه خدا برایش اختیار کرده است ، باشد .

خردمند به کسی که از او نصیحت می خواهد ، خیانت کرده است ، باشد .

بر شما باد به تفکر ، که تفکر مایه حیات قلب شخص بصیر وکلید در حکمت است .

بی همت را مردانگی نباشد .

تمام کردن احسان از آغاز کردن آن بهتر است .

هیچ گروهی با هم مشورت نکردند ، مگر آن که به راه پیشرفت خود رهنمون شدند .

نشانه برادری ، وفاداری در سختی وآسایش است .

هر کس احسان های خود را بر شمرد ، بخشندگی خود را تباه کرده است .

احسان آن است که تاخیری در پیش ومنتی در پس نداشته باشد .

هرگاه  شنیدی شخصی آبروی مردم را می ریزد ، بکوش تا تو را نشناسد .

 

*** 

احادیثی در رابطه با امام حسن علیه السلام

حسن از من است ومن از اویم ؛ هر که دوستش بدارد ، خداوند دوستدار او است . پیامبر اکرم (ص) 

امام حسن (ع) در همه حال خدای سبحان را یاد می کرد .  امام سجاد (ع)

امام حسن (ع) در عبادت و صدقه دادن سخت کوش بود .  امام باقر (ع)

امام حسن (ع) در خلقت وسیرت وشرافت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود .  امام صادق (ع)

[ 1386/12/15 ] [ 09:13 ] [ سعید ]

غم تو ارثیه سبز دو چشم ترمان

آمده سینه به سینه شده بال و پرمان

بهترین حال عبادات بهشتی شده ها !

کشته اشک فدایت پدر و مادرمان

زیر این سقف حسینیه نشستیم و شدیم

همنفس با نفس قدسی پیغمبرمان

شب اول وسط  روضه به معراج رسید

صد مسیح از بغل آتش خاکسترمان

لحظات شب قدر است که از پیش خدا

تا زمین پهن شده سفره پهناورمان

ای همه حیثیت عالم و آدم ، آقا !

سایه پرچم تو کم نشود از سرمان

تا به امروز نشد ، فاطمه اما حتما

سحر یک شب جمعه به حرم می برمان

سروده علیرضا لک

[ 1386/12/04 ] [ 17:20 ] [ سعید ]

والله اگر قدرت حرکت داشتم شخصاً رشدی را می‌کشتم

 25 بهمن ماه 19 سال قبل، امام خمینی در پیامی تاریخی که خواب را از چشم نویسنده کتاب آیات شیطانی و حامیان وی گرفت، به قتل سلمان رشدی فتوا دادند و تأکید کردند هرکس در این راه کشته شود، شهید است.

 به گزارش رجانیوز، در اطلاعیه ای هم که 4 روز بعد از فتوای امام(ره) از سوی دفتر رهبر کبیر انقلاب منتشر شد، ادعای برخی رسانه های بیگانه مبنی بر اینکه در صورت توبه کردن سلمان رشدی، حکم امام درباره وی ملغی می گردد، تکذیب شد.

 مجله پاسدار اسلام کمتر از 2 ماه پس از فتوای امام در مطلبی کوتاه نوشت: حضرت امام وقتی از مضمون این کتاب کفر آمیز (آیات شیطانی) مطلع شدند، از خشم بر خود لرزیدند و فرمودند: "والله اگر جوان بودم و قدرت حرکت داشتم شخصاً می رفتم  او ( سلمان رشدی) را می کشتم." (مجله پاسداراسلام ، شماره 88 ، فروردین 1368، ص 29.)

 در ادامه متن کامل فتوای امام راحل (ره) و اطلاعیه دفتر رهبری آمده است:

 حکم اعدام و قتل سلمان رشدی، به مسلمانان جهان

 (جلد 21 - صفحه 263) حکم

 زمان: 25 بهمن 1367 / 7 رجب 1409

 مکان: تهران، جماران

 موضوع: فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده کتاب کفرآمیز آیات شیطانی

 مخاطب: مسلمانان جهان

 بسمه تعالی

 انا لله و انا الیه راجعون

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می‌رسانم مولف کتاب " آیات شیطانی " که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می‌باشند. از مسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است انشاء الله. ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

 اطلاعیه دفتر امام "وجوب قتل سلمان رشدی و عدم امکان توبه"

(جلد 21 - صفحه 268) اطلاعیه

 زمان: 29 بهمن 1367 / 11 رجب 1409

 مکان: تهران، جماران

 موضوع: اطلاعیه دفتر امام خمینی در مورد وجوب قتل سلمان رشدی، و تکذیب شایعات

 مخاطب: ملت مسلمان ایران و مسلمانان جهان

 بسمه تعالی

 (رسانه‌های گروهی استعماری خارجی به دروغ به مسوولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می‌دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانی توبه کند حکم اعدام درباره او لغو می‌گردد. امام خمینی - مد ظله - فرمودند:)

 این موضوع صددرصد تکذیب می‌گردد. سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامی هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.

 (حضرت امام اضافه کردند:)

 اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع‌تر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل می‌خواهد به عنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازد.

[ 1386/11/27 ] [ 13:02 ] [ سعید ]

بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب درباره عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام که چندین سال قبل در جمع روحانیون کشور به مناسبت ایام محرم بیان فرمودند جهت اطلاع دوستان نقل می شود:

...بنده خیلی متاسفم که بگویم در این سه چهار سال اخیر برخی کارها در ارتباط با مراسم عزاداری ماه محرم دیده شده است که دستهایی به غلط آن را در جامعه ما ترویج کرده اند. کارهایی را باب می کنند و رواج می دهند که هر کس ناظر آن باشد برایش سوال به وجود می آید.

به عنوال مثال در قدیم الایام بین طبقه عوام الناس معمول بود که در روزهای عزاداری به بدن خودشان قفل می زدند! البته پس از مدتی بزرگان و علما آن را منع کردند و این رسم غلط برافتاد. اما باز مجددا شروع به ترویج این رسم کرده اند و شنیدم که بعضی افراد در گوشه و کنار این کشور به بدن خودشان قفل می زنند! این چه کار غلطی است که بعضی افراد انجام می دهند!

قمه زدن نیز همین طور است . قمه زدن هم از کارهای خلاف است . می دانم عده ای خواهند گفت : « حق این بود که فلانی اسم قمه را نمی آورد. » خواهند گفت : « شما به قمه زدن چه کار داشتید عده ای می زنند ؛ بگذارید بزنند! »نه ؛ نمی شود در مقابل این کار غلط سکوت کرد.

اگر به گونه ای که طی چهار پنج سال اخیر قمه زدن را ترویج کردند و هنوز هم می کنند در زمان حیات مبارک امام رضوان الله علیه ترویج می کردند قطعا ایشان در مقابل این قضیه می ایستادند.

کار غلطی است که عده ای قمه به دست بگیرند و به سر خودشان بزنند و خون بریزند. این کار را می کنند که چه بشود؟! کجای این حرکت عزاداری است؟!

 
البته دست بر سر زدن به نوعی نشانه عزاداری است . شما بارها دیده اید کسانی که مصیبتی برایشان پیش می آید برسروسینه خود می کوبند. این نشانه عزاداری معمولی است . اما شما تا به حال کجا دیده اید که فردی به خاطر رویکرد مصیبت عزیزترین عزیزانش با شمشیر برمغز خود بکوبد و از سر خود خون جاری کند ! کجای این کار عزاداری است !

 قمه زدن سنتی جعلی است. از اموری است که مربوط به دین نیست و بلاشک خدا هم از انجام آن راضی نیست . علمای سلف دستشان بسته بود و نمی توانستند بگویند « این کار غلط و خلاف است». امروز روز حاکمیت اسلام و روز جلوه اسلام است . نباید کاری کنیم که آحاد جامعه اسلامی برتر یعنی جامعه محب اهل بیت علیهم السلام که به نام مقدس ولی عصر ارواحنافداه به نام حسین بن علی علیه السلام و به نام امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام مفتخرند در نظر مسلمانان و غیرمسلمانان عالم به عنوان یک گروه آدمهای خرافی بی منطق معرفی شوند.

من حقیقتا هر چه فکر کردم دیدم نمی توانم این مطلب ـ قمه زدن ـ را که قطعا یک خلاف و یک بدعت است به اطلاع مردم عزیزمان نرسانم . این کار را نکنند. بنده راضی نیستم . اگر کسی تظاهر به این معنا کند که بخواهد قمه بزند من قلبا از اوناراضی ام . این را من جدا عرض می کنم .

یک وقت بود در گوشه و کنار چند نفر دور هم جمع می شدند و دور از انظار عمومی مبادرت به قمه زنی می کردند و کارشان تظاهر ـ به این معنا که امروز هست ـ نبود. کسی هم به خوب و بد عملشان کار نداشت ; چرا که در دایره محدودی انجام می شد. اما یک وقت بناست که چند هزار نفر ناگهان در خیابانی از خیابانهای تهران یا قم یا شهرهای آذربایجان و یا شهرهای خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشیر برسر خودشان ضربه وارد کنند. این کار قطعا خلاف است . امام حسین علیه السلام به این معنا راضی نیست . من نمی دانم کدام سلیقه هایی و از کجا این بدعتهای عجیب و خلاف را وارد جوامع اسلامی و جامعه انقلابی ما می کنند !

اخیرا یک بدعت عجیب و غریب و نامانوس دیگر هم در باب زیارت درست کرده اند!بدین ترتیب که وقتی می خواهند قبور مطهر ائمه علیهم السلام را زیارت کنند از در صحن که وارد می شوند روی زمین می خوابند و سینه خیز خود را به حرم می رسانند! شما می دانید که قبر مطهر پیغمبر صلواه الله علیه و قبور مطهر امام حسین امام صادق موسی بن جعفر امام رضا و بقیه ائمه علیهم السلام را همه مردم ایضا علما و فقهای بزرگ در مدینه و عراق و ایران زیارت می کردند. آیا هرگز شنیده اید که یک نفر از ائمه علیهم السلام و یا علما وقتی می خواستند زیارت کنند خود را از در صحن به طور سینه خیز به حرم برسانند !اگر این کار مستحسن و مستحب بود و مقبول و خوب می نمود بزرگان ما به انجامش مبادرت می کردند. اما نکردند.

حتی نقل شد که مرحوم آیت الله العظمی آقای بروجردی رضوان الله تعالی علیه آن عالم بزرگ ومجتهد قوی و عمیق و روشنفکر عتبه بوسی را با این که شاید مستحب باشد منع می کرد. احتمالا استحباب بوسیدن عتبه در روایت وارد شده است .

در کتب دعا که هست . به ذهنم این است که برای عتبه بوسی روایت هم وجود دارد. با این که این کار مستحب است ایشان می گفتند « انجامش ندهید تا مبادا دشمنان خیال کنند سجده می کنیم ; و علیه شیعه تشنیعی درست نکنند. » اما امروز وقتی عده ای وارد صحن مطهر علی بن موسی الرضا علیه الصلاه والسلام می شوند خود را به زمین می اندازند و دویست متر راه را به طور سینه خیز می پیماند تا خود را به حرم برسانند! آیا این کار درستی است نه ; این کار غلط است . اصلا اهانت به دین و زیارت است . چه کسی چنین بدعتهایی را بین مردم رواج می دهد؟ نکند این هم کار دشمن باشد ! اینها را به مردم بگویید و ذهنها را روشن کنید.

دین، منطقی است . اسلام، منطقی است و منطقی ترین بخش اسلام تفسیری است که شیعه از اسلام دارد; تفسیری قوی . متکلمین شیعه هر یک در زمان خود مثل خورشید تابناکی می درخشیدند و کسی نمی توانست به آنها بگوید « شما منطقتان ضعیف است ».

[ 1386/10/30 ] [ 11:24 ] [ سعید ]

دیدن یار

آخرش یه روز آقامو می بینم

آخرش کنار مولام می شینم

آخرش با تموم آلودگیم

بوسه ای با گریه از پاش می چینم

آخرش یه روز براش خونی می شم

تنم و بر سر راهش می کِشم

تا شاید منو با خون قبول کنه

بکشه دست عنایت به چِشم

آخرش نمی دونم که چی می شه

چه کنم این دلم آروم نمی شه

من اقامو می شناسم خیلی خوبه

باز کرم می کنه مثل همیشه

آخرش دوباره شرمنده می شم

اون می شه مولا و من بنده می شم

مثل باغِبُون به گل وفا داره

من زاشک دیده هاش زنده می شم

آخرش منو به صحرا می بره

منو تا کعبه ی دلها می بره

آخرش درد دلم دوا می شه

آقا از گدای خود رضا می شه

آخرش سختی به پایان می رسه

نصیب نوکرا کربلا می شه

سروده جواد حیدری

***

همسایه

در دایره ی عشق گرفتار حسینم

عاشق شده ی چرخش پرگار حسینم

فریاد زند چاک گریبان جنونم

عمریست که منصورم و بردار حسینم

انگشت نمای همه ی رهگذرانم

دیوانه ی زنجیری بازار حسینم

این زاغ بدآواز سزاور غضب نیست

من مرغ ستایشگر گلزار حسینم

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست

من ریزه خور سفره ی دربار حسینم

در زندگیم واسطه ی فیض الهی است

من تا ابدالدهر بدهکار حسینم

فردای قیامت همه سرگشته ولی من

آسوده میان صف زوار حسینم

در خلد برین از کرم حضرت دادار

همسایه ی دیوار بدیوار حسینم

سروده وحید قاسمی

***

عرش خدا

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

تو خودت خوب می دونی اسیرِ تو دل منه

عشق ناب تو آقا، تموم حاصل منه

می دونی بدون تو، من آبرویی ندارم

جز بیام به کربلا ،من آرزویی ندارم

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

چی می شه، عوض بشم تا افتخار تو بشم

حُر باشم توبه کنم، همیشه یار تو بشم

اگه یک نگاه کنی گره زکارم وا می شه

کربلا روزیم می شه درد منه منم دوا می شه

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

چی می شه آقا بیاد با هم یه کربلا بریم

تا ابالفضل بگیم و تو حرم سقا بریم

تو حریم پسر ام بنین نوا کنیم

یاد دستای اقا قیامتی به پا کنیم

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

دستای رشیدی که بوسه گه آل عباست

دستای رشیدی که پناه ناموس خداست

دستای رشیدی که باعث فخر علقمه است

برا اسباب شفاعت روی دست فاطمه است

سروده جواد حیدری

***

زائر عرش نشین

زیر قبه ی حسینی اجابت می شه دعاها

رکعتی نماز رو خاکش آدم می بره بالا

حجابای نورانی رو می دره سجده رو تربت

آخه صاحب شهیدش جون داده تو غم و غربت

شفای تموم دردا تو خاک کرببلاشه

ضریح شش گوشه ی اون تو دل سینه زناشه

مولا فرموده که مَردم اگه از فرات می خوردن

از محبت ما سهمی توی دلهاشون می بردن

آدما اگه بدونن وقتی زاِئر تو هستن

بنابر گفته ی معصوم توی عرش حق نشستن

آدما اگه بدونن چی می دن به زائر تو

میان و دورت می گردن جون می دن به خاطر تو

آدما اگه بدونن شبای جمعه چی می شه

مثل بعضی از ملائک مقیمت می شن همیشه

آدما اگه بدونن فضیلت های شمارو

روایت داره نمی رن حج خونه‌ی خدا رو

آدما اگه بدونن شبای جمعه تو اونجا

جمع میشن برا زیارت انبیاء حتی اماما

موقع سحر که میشه بوی سیب می وزه اونجا

وقتیهِ که پا می زاره توحرم حضرت زهرا

یکی از درای جنت وسیعه صفش درازه

حک شده باب حسینه رو به کل دنیا بازه

قیامت وقتی که مردم دنبال پناهی هستن

می بینن تو سایه ی عرش عده ای دورت نشستن

شیعه توی خونه هر روز بنابر عین روایت

با زیارتِ عاشورا می ره کربلا زیارت

موقع سلام به ارباب ملائک همه سفیرن

برای بردن فیض روضه اینجا صف می گیرن

به ابی انت و امی بگو وقتی آب می خوردی

با وضو باش هر جایی که اسم اربابتو بردی

تو شب اول قبرم میگن ای محب بی تاب

حساب و کتاب نداری می رسه بدادت ارباب

سئوال اونا همینه که چرا سینه کبودی

سال شصت و یک چی می شد که تو هم کربلا بودی

شنیدم روز قیامت بنا بر خواسته ی مادر

کربلایی می شی محشور میآیی با تن بی سر

چرا مادرت نمی خواست ببینه داغ و عزاتو

چی شنید با گریه میدوخت لباس کرببلاتو

توی مسجد یا تو کوچه چرا پیغمبر خاتم

می بوسید و گریه می کرد لب و پیشونی تو با هم

گاهی سینه و گلوتو می بوسید وگریه می کرد

ثواب این اشکارو هم به محبات هدیه می کرد

به ما گفتن ازقدیما زمان ظهورش آقا

همه ی آدما می شن  عاشق حسین زهرا

سروده  روح اله عیوضی

***

اگه کربلا نباشه

زیر آسمون کسی نیست تو هوای تونباشه

این دلم یه تیکه سنگه اگه جای تو نباشه

بیا این سینه رو بشکاف من تو دست تو اسیرم

غیر ممکن ِ تو قلبم رد پای تو نباشه

اسم تو ترانهِ ما زیر گنبد کبوده

گم می شیم اگه یه روزی کربلای تو نباشه

چی می گم مگر که می شه زمین ِ بی حرم تو

 می شه آره با یه شرطی که خدای تو نباشه

گناها امون نمی دن آسمون رامون نمی دن

اگه توی جا نمازم خاک پای تو نباشه

***

با تو ما هزارتا الماس  توی دنیا آفریدیم

چشامون شدش یه دریا تا بدام تو رسیدیم

 اسم تو شفای بالِ بی مثاله بی مثاله

هردفعه اومد رولبها تا به آسمون پریدیم

با تو عمریه می خونیم، همیشه پیشت می مونیم

توی دوزخم بریم ما کی می گه که نا امیدیم

می مونیم تو اظطرابت تا به آخرش خرابت

کربلا تو قلب ماهاس گرچه کربلا ندیدیم

گره ها باز می شه با تو میون مجلس نحه

حاجت ماها رو دادن تا که یا حسین کشیدیم

***

همه ی دارو ندارم توی این دو روز دنیا

شیرینی گریه هستی ای قتیل گریه آقا

وقتی که لبا می خشکه می مونیم به زیر آفتاب

می فرستیم یه سلامی به تو ای عزیز زهرا

تویی که از نفس تو نفس ما جون می گیره

زنده می شه با دم تو به خدا حضرت عیسی

تو فراتِ ماتم تو همه غرقه، غرقه، غرقند

ناجی کشتی نوحی دم تو عصای موسی

بالابالاها رسیدی رفتی از تنت بریدی

خون تو زمین رسیده کی می گه تویی تو یحیی

***

می فرستیم یه سلامی به تو که منو می خونی

عمریه گشتم و گشتم اما تو برام می مونی

تو همون مرد غریبی همیشه برام طبیبی

چی بگم تو که نگفته همه دردامو می دونی

آرزوهامون درازه واسه‌ی گفتن با تو

حرفای زیادی داریم توی این بی همزبونی

ما داریم کم کم و کم کم بار دنیامو می بندیم

یه دونه آرزو دارم،آرزومو می رسونی؟!

واسه اون شش گوشه‌ی تو واسه اون گنبد زرین

دل من تنگه می دونی تو که ماه آسمونی

سروده روح اله عیوضی

***

یاد محرم

چه شبا که کربلاتُ به لب و زبون آوردم

تو مُحرمِت آقا جون، دل و به خدا سپردم

چه روزا که توی هیئت ،می گرفت دلم بهونه

اینقده حسین می‌گفتم، دل می شد برات دیوونه

کوچیکیم یادم می یادش، یه پیرن سیاهی داشتم

توی پیرهنام همیشه، اونو خیلی دوست می داشتم

با چادر سیاه مادر، خیمه ای به پا می کردم

زیر خیمه‌‌ی‌ عزاهات ، اسمت‌ و صدا می کردم

با تموم رو سیاهی ، عزات و بپا می کردم

هرچی رو به غیر عشقِت، از خودم جدا می کردم

با خودم همش می گفتم، تو که آبرو نداری

چرا دائما تو اسمِ، آقات و به لب می آری

کاش یه بار دیگه بیادش، اون روزای آسمونی

منو مثل بچگی‌هام، دوباره پیشِت بِخُونی

عشق ناب تو همیشه، جذبه‌ی عجیبی داره

که بدا رو مثل من هم، توی مجلست می‌یاره

سروده کمال مومنی

***

پدر دارم

عمه جان این سر منور را، کمکم می کنی که بردارم

شامیان حرامیان دیدید، راست گفتم که من پدر دارم

ای پدر جان عجب دلی دارم،ای پدر جان عجب سری داری

گیسویم را به پات می ریزم،تا ببینی چه دختری داری

ای که جان سه ساله ات بابا،به نگاه تو بستگی دارد

گر به پای تو بر نمی خیزم، چند جایم شکستگی دارد

آیه های نجیب و کوتاهم، شبی از ناقله تنزل کرد

غنچه های شیه آلاله، روی چین های دامنم گل شد

دستی از پشت خیمه ها آمد،لاجرم راه چاره‌ام گم شد

 هربلایی که بود یا می شد،به سر زینب تو آوردند

قاری من چرا نمی خوانی؟!،چه به روز لب تو آوردند

چشمهای ستاره بارانم، مثل ابر بهار می بارد

من مهیای رفتنم اما، خواهرت را خدا نگه دارد

سروده علی اکبر لطیفیان

***

لب سرخ

زساغر لب سرخت شراب می ریزد

و یا فرشته به حلق تو آب می ریزد؟

نه آب می چکد و نه شراب از حلقت

که پاره پاره ی قلب رباب می ریزد

فرشته آمده از راه و خون پاکش را

به پای حنجر تو با شتاب می ریزد

خزان ترینی و اما بهار می آید

چه غنچه ها که به رویت به خواب می ریزد

اگر که داغ بزرگت به قاب جا گیرد

زغصه می شکند پشت قاب می ریزدسروده

سید محمد جوادی

 

***

شبه پیمبر

همگی بیاین داره علیِ اکبرم می ره

کمکم کن ای خدا شبه پیمبرم می ره

مادرش تو کربلا نیست که براش گریه کنه

اون کسی که راه میرفت شبه مادرم می ره

بدتره از یهودیا کوفیای ِکینه ای‌اند

زینبم بیا ببین که داره حیدرم می ره

گیسوی خوهرای علی دیگه پریشونه

اونکه مثل عباسِ پناه دخترم میره

می دونم می ره و داغش می مونه رو جگرم

اونکه پهلوش میشکنه شبیه مادرم می ره

قوت زانو و نور چشم و میوه‌ی دلم

بخدا دارو ندارم داره از برم می ره

همه انبیا برای اکبرم هراسونند

ستون خیمه های خواهر مضطرم می ره

سروده جواد حیدری

***

اشک سکینه

بابا جون چرا نمی گی سخنی

باسکوتت دلمو می شکنی

بابا جون چرا قد تو خمیده است

چرا بر کمر گرفته‌ای تو دست

بابا جون بگو عموی ما کجاست

بابا جون عموی با وفاکجاست

بابا جون ما همگی عمو می خوایم

عمو بین این همه عدو می خوایم

بابا جون بگو به ماه مدینه

دیگه آب از تو نمی خواد سکینه

آیا می شه من عمو رو ببینم

یه بار دیگه رو زانوش بشینم

نکنه عمو ی ما کشته شده

 پیکر او به خون آغشته شده

نکنه عمو شبیه اکبرت

پر کشیده سوی زهرا مادرت

بابا جون بگو تو از عمو سخن

درد دلهاشو بگو بابا  به من

دخترم طاقت داری برات بگم

عمو ی خوب تو داشت فقط یه غم

غمش این بود که ز جور اشقیاء

نتونست آب بیاره بهر شما

دخترم دیگه عمویی ندارید

که برید سر روی زانوش بذارید

سروده ی جواد حیدری

***

ساعت آخر

همگی بیان داره، عزیز برادرم می ره

عباسم کجاست داره، امام و رهبرم می ره

می دونم که ساعت، آخرِ که می بینمش

خدایا چکار کنم، که روح پیکرم می ره

بچه ها بیاین بیرون، کسی تو خیمه نمونه

ستون خیمه ها و امیر لشکرم می ره

اشک چشم بچه ها، برای اکبرش کمه

حالا دارن می بینن، بابای اکبرم می ره

دیگه از غریبی و بی کسی فریاد نزنین

که داره به قتلگاه، غریبِ مادرم می ره

نمی دونم چی بگم ،سکینه آوا نکنه

میگه ای خدا داره، بابای مضطرم می ره

یکی میگه ای خدا، تو شاهدی و ناظری

که داره از پیشمون، بابای اصغرم می ره

دشمنا صف کشیدن، خیمه رو غارت ببرن

چون می بینن که داره، زاده ی حیدرم می ره

سروده کمال مومنی

 

***

سر به روی نیزه

این سرِ بریده‌ی کیست، که دارهْ قرآن می خونه

گمونم صدای زهراست، شبیه صداش می مونه

عمه چشماشو نگا کن، داره از من می پوشونه

توصداش نوایی داره، که دلم رو می سوزونه

این سرِبریده ی کیست، که تو رو بیچاره کرده

زن و بَچَه‌شو خدایا، دنبالش آواره کرده

باورم نمی شه عمه، که بابام حسینُ کُشتن

سرش و به روی نیزه، جلو چشم تو گذاشتن

خدایا یه کاری کن که، بابامو بغل بگیرم

رو تنش سری نمونده، الهی براش بمیرم

یه صدا همش به گوشه، نوای عجیبی داره

ناله‌ی غریبِ مادر، دائم از صداش می باره

سنگ یه نامرد بی دین، رو لب بابا نشسته

داره خون زمین می ریزه، دندون بابام شکسته

سروده کمال مومنی

[ 1386/10/20 ] [ 23:36 ] [ سعید ]

اگر امروز باشد یا که فردا

سراپا گوش باشم یا تماشا

 تو را خواهم بدست آورد آخر

میان شهر باشی یا که صحرا

 به تو نسبت نخواهم داد غیبت

تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا

 تو عیسایی و ما لنگان و کوریم

دگرها سا مری اند و تو موسا

 گل گلدسته ها با بوی تو خوش

بخواند از تو نافوس کلیسا

 تو نور مطلقی ما ظلمت محض

تو دریایی و ما کفهای دریا

 تو باغ دلفریبی ما گل یاءس

تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما

 سواد دیدنت در چشم ما نیست

ندارد فرق ابجد یا الفبا

 تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم

تو یوسف ما ز اقوام زلیخا

 تو چوپانی و عالم گله ی تو

مران از گله ات چشم مدارا

 غمت مانند گیسوی شب قدر

شب هجرت شب تاریک یلدا

 سرم را زیرپایت میگذارم

اگر امروز باشد یا که فردا

سروده حجت الاسلام رضا جعفری

[ 1386/10/12 ] [ 14:38 ] [ سعید ]

چگونه یک حدیث، اینشتن را شگفت‌زده کرد؟

 

«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ Die Erklarung به معنای بیانیه" که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار  تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می‌داند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا" به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی "بنز" و به بهای  3000000دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است

 منبع :اخبار شیعیان http://www.abna.ir/textnews.asp?id=22194

 

[ 1386/10/03 ] [ 15:06 ] [ سعید ]

تأثیر نماز بر ایمنی حواس

پیامبر اکرم (ص) :  

وضو کلید نماز و نماز کلید بهشت است .

دانش بشری از سال ها پیش حواس انسان را در پنج عنوان ( بینایی ، شنوایی ، بویایی ، چشایی و لامسه ) طبقه بندی می کند و همین حواس پنجگانه هستند که رابطه گسترده انسان و دنیای اطراف او را شکل می دهند .

در قسمت های گذشته به چند مزیت پزشکی پیرامون نظافت دست ناشی از وضو ، توجه یافتیم و اینک به نظافت صورت رسیده ایم که آن نیز در آیه شریفه 9 از سوره مبارکه مائده ، به عنوان یک فرمان لا یتغیر الهی بر عموم مسلمانان واجب شده است .

در اهمیت نظافت صورت شاید همین نکته کافی باشد که چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشری در وابستگی کامل با صورت بسر می برند . تماس آب که منشأ پاکیزگی و حیات است و به صورت، علاوه بر محاسن متعددی که از جهت برقراری تعادل ناقل های عصبی در بدن انسان دارد، از دیدگاه مقابله با آلودگی هایی که ممکن است ، در چشم ، بینی ، دهان و پوست صورت و .. ایجاد بیماری کند مهم است . به خصوص که در آب ، حین وضو ، و همچنین استفاده از شانه و مسواک ذکر شده است .

با این که دست قدرتمند صنع الهی ، چنان ساختمان گوش و بینی و چشم و .. را آفریده است که خود به خود مقاومت بی نظیری در مقابل آلودگی می کنند و روزانه بارها و بارها بدون آنکه انسان وقوفی پیدا کند ، آلودگی ها را از خود دور می سازند ( مثلاً در گوش جریان موم ، در بینی موهای ریز متعدد ، در چشم پلک زدن و اشک و .. ) اما چنانچه آب نیز در شستشوی صورت به کار برده شود ، ما حصل فعالیت پاک کنندگی اعضای صورت به نتیجه خواهد رسید.                         

علاوه بر این که حداقل 3 بار شستشوی صورت هر گونه آلودگی محیطی را نیز از آن خواهد زدود، توجه به این نکته مهم است که دو راه عمده ابتلا به عفونت ها ( دهانی و استنشاقی ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند .

در هر صورت دستور قرآن مبنی بر شستن دست ها و صورت قبل از نماز با توجه به اینکه این اعضاء معمولاً پوشانده نمی شوند ( حتی در مورد حجاب خانم ها مورد استثناء واقع شده اند وجه و کفین ) و در نتیجه با وجود اهمیت آنها از نظر تمرکز حس های پنجگانه ، در معرض آلودگی دائمی هستند ، می تواند حاوی حکمت های بی شمار باشد ، که در سطور گذشته با اختصار، به مشتی نمونه خروار اشاره شد . (منبع   http://www.iranianuk.com)

[ 1386/10/02 ] [ 13:14 ] [ سعید ]

کاسه انگور

از پشت درب بسته کسی آه می کشد

یوسف دوباره ناله زیک چاه  می کشد

در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟

این پای کوب و دست فشانی برای کیست

از ظرف آب ریخته براین زمین بپرس

از یک کنیز یاکه از آن یا از این بپرس

زرد است ازچه گندم روی دل رضا؟

بر باد رفته است چرا حاصل رضا

زلف مجعد پسرش را نگاه کن

آنگاه یاد یوسف غمگین چاه کن

ای کاش دست کاسه انگور می شکست

تا چهره ی جواد به زردی نمی نشست

ای کاش، زهر، قاتل و مسموم خویش بود

ای کاش کشته ی اثر شوم خویش بود

دیدند چند طایفه ای از کبوتران

با بال روی بام کسی سایه گستران

سروده حجه الاسلام رضا جعفری

[ 1386/09/18 ] [ 13:46 ] [ سعید ]
" وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "

قسم به زمین و کسى که آن را گسترانیده است.

بیست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزی که زمین از زیر کعبه کشیده و گسترانیده شد" .
گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است که توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز، اجر بسیار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .
برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است .
روایت است که « امام رضا » علیه السلام فرموده اند: درشب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع)متولد شده اند. و نیز در این روز رسول خدا صلى الله علیه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدینه به همراه یکصد و چهار هزار یا یکصد و بیست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزیمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .
[ 1386/09/14 ] [ 13:48 ] [ سعید ]

صاحب سقاخونه

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

با زائرات ‌کنار سقاخونت بشینم

سقاخونت آقاجون، به یاد مشک سقاست

اونجا فقط برای شادی قلب زهراست

یه کفتر غریبم، تو صحن سقاخونه

بیا بده با دستت، لقمه و آب و دونه

قبله قلب عاشق، جز تو آقا نمیشه

می خوام آقا بدونی ، دوسِت دارم همیشه

شبای بارگاهت ، صفای عالمینه

صحن و سرات برا من، کربلای حسینه

دلم می خواد آقا جون، ضریحتُ ببوسم

لباس نوکریتُ، تو حرمت بپوشم

از کوچیکی تا حالا، عاشق و مبتلاتم

بذار همه بدونن، تا جون دارم گداتم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

با زائرات کنار سقاخونت بشینم

گدای بی پناهم، جز تو کسی ندارم

رونده عالمینم، تویی همه قرارم

دل تو حرم همیشه، مست یه اسم نابه

ذکر آقام ابالفضل، دعای مستجابه

آروم نمیشه این دل، توی حرم ای آقا

تا روضه ای نخونم، از دوتا دست سقا

کفتر دل کنارت، هی می ره بالا بالا

پر می کشه تا یثرب، کنار قبر زهرا

دست گدائی من به سوی تو درازه

پیش تموم مردم، به گدائیش می نازه

بعد نماز همیشه، اسم تو رو میآرم

وای اگه روزی آقا، اسم تو رو نیارم

دلم می خواد آقا جون، مشهدتُ ببینم

با زائرات کنار سقاخونت بشینم

سروده کمال مومنی

 

 

 

 

 

[ 1386/08/30 ] [ 13:11 ] [ سعید ]

شوق سبو

بر درد عشق نسخه و درمان اثر نکرد

مرهم برای زخم غم تو ثمر نکرد

تنها حریم پاک تو داریم زآن زمان

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

از هر قبیله ای به تو امید بسته اند

نبود کسی که چشم تو بر او نظر نکرد

شاهنشه غریب، امیر رئوف طوس

دل نیست، آنچه داغ تواش پر شرر نکرد

در بازکن که از ره دوری رسیده ام

این خسته بی دلیل در این ره، خطر نکرد

امشب، سحر دوباره به کوی تو آمدم

مخمورم و به شوق سبوی تو آمدم

بر حال من به جان جوادت نگاه کن

فکری به حال این دل بی سرپناه کن

بر زائران پاک تو من غبطه می خورم

آقا ترحمی به من پر گناه کن

امشب برات کرب و بلای مرا بده

ما را دوباره زائر آن بی سپاه کن

گر این زیارتم شده دیدار آخرین

در روز حشر یاد من رو سیاه کن

در راه عشق، اهل غم و درد خواستی

با چشم نافذت تو مرا مرد راه کن

مولا به جان ما تو بگو با امام عصر

یوسف بیا بخاطر من ترک چاه کن

تا روز حشر نوکری ات افتخار ماست

اینجا بهشت روی زمین جنت الرضاست

سروده احسان محسنی فر

 

 

[ 1386/08/28 ] [ 11:38 ] [ سعید ]

در مذهب ما کلام حق ناد علی است

طاعت که قبول حق بود یاد علی است

از جمله آفرینش کون و مکان

مقصود خدا علی و اولاد علی است

سروده (منصوب به) حافظ 

[ 1386/07/10 ] [ 11:15 ] [ سعید ]

ولادت با سعادت کریم اهل بیت

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

را تبریک و تهنیت عرض می نماییم.

[ 1386/07/04 ] [ 11:43 ] [ سعید ]

حلول ماه مبارک رمضان و عید اولیاء الله بر همگان مبارکباد.

[ 1386/06/21 ] [ 09:37 ] [ سعید ]

حافظ آیات

دل شود امشب شکوفا در زمین

می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند

روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام

انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب رازهای مرتضی

یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا

حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدمهایت صراط المستقیم

حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک

اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر

السلام ای  اوج قله، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی

عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین

یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین

جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین

زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل

کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی

نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است

مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو

صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را

پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند

تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم

روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست

در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب

خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند

جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه

شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان

کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود

با دو دست فاطمه امضا شود

سروده کمال مومنی

[ 1386/06/06 ] [ 16:23 ] [ سعید ]

باد هم کم نکند سوز دل صحرا را

قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را

از غم عشق تو ای دوست ببین جان به لبم

فرصتی نیست دگر وعده مده فردا را

بچشان ذره ای از لعل لبت بر لب من

تا معلم بشوی بر دل من اسما را

چهره ی ماه تو را گر که نبینم کورم

ورنه بینا به کجا گم بکند پیدا را

یا که جانم بستان یا به وصالت برسان

اعتنایی بنما بیش مسوزان ما را

ساقی از فیض تو شد عالم امکان آباد

من خرابم چه کنم از می عشقت یارا

این عجب نیست که بی دیدن تو مجنونم

ذکر اوصاف تو مجنون بکند لیلا را

قطره ای اشک که از چشم خمارت آید

همچو آواز زند بر سر من دنیا را

این ترک خورده دلم ،وحشت این را دارد

که بمیرد و نبیند پسر زهرا را

سروده مهدی پناهی

[ 1386/06/05 ] [ 13:12 ] [ سعید ]

ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی  عجل الله تعالی فرجه الشریف را به همه ی ارادتمندان حضرتش تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

[ 1386/06/04 ] [ 11:21 ] [ سعید ]

حضرت سقا

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت

دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست

امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست

صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست

گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم

ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست

ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک

باعث گرمی بازار مناجات خداست

ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا

بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست

تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند

حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست

پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است

اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست

ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه

خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست

حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم

کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست

گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد

حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست

در اطاعت بهترین و در عبادت برترین

دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست

می توانستی به هم ریزی تمام خصم را

لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست

ای برادر بر امامین و عموی نُه امام

عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست

مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم

بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا

وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت

کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست

لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو

ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه

روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست

روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم

چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست

مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین

فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست

مادرِقامت رشید چار سردار رشید

مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست

مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه

گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست

در مدینه می نماید مادری بر زائران

دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست

در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین

در مدینه باعث آرامش دلهای ماست

روزگاری که شود آباد گلزار بقیع

بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست

ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه

شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست

مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو

پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست

همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید

لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست

این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت

دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.

یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین

تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست

سروده جواد حیدری

  

[ 1386/05/27 ] [ 10:03 ] [ سعید ]

 

دل من مبتلاته یا اباالفضل

اسیر یک نگاته یا اباالفضل

جون ناقابل و عاشق سرشتم

فدای کربلاته یا اباالفضل

به هرجا می روم ذکر من این است

همه عمرم به پاته یا اباالفضل

دل دیوونه و شیدائی من

توی صحن و سراته یا اباالفضل

دو دستان تنومند و رشیدت

شفیعِ دوستاته یا اباالفضل

رضایت نامه‌ی عشقم به دستت

رضای حق رضاته یا اباالفضل

مناجات علی شب تا سحرگه

نوای دلرباته یا اباالفضل

امیرالمومنین در هردوعالم

فقط اسم باباته یا اباالفضل

به روز خردسالی مادرت گفت

حسین اسم آقاته یا اباالفضل

گدا هرگز نشد سیر از گدائی

که تا جود و عطاته یا اباالفضل

توسل بر تو و برآستانت

میون عاشقاته یا اباالفضل

امیر عشق بازان دو عالم

حسین باصفاته یا اباالفضل

گَرَت هستی کلید باب حاجات

حسینی مقتداته یا اباالفضل

تمام بُغض و کین از نام حیدر

میون دشمناته یا اباالفضل

رَجز خوان دیار کربلائی

حسین مست صداته یا اباالفضل

فدای خجلت زیبا مثالت

حسین محو وفاته یا اباالفضل

میان علقمه گریان حسینه

که اشکِ او براته یا اباالفضل

به زیر تیرهای دشمن دون

اخا اَدرِک صداته یا اباالفضل

تماشایی ترین سرها به نیزه

سرِ از تن جداته یا اباالفضل

سروده کمال مومنی

[ 1386/05/26 ] [ 00:00 ] [ سعید ]

امام عاشورا

اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند

ولی برای پریدن زمانمان دادند

خبر دهید دوباره به بال فطرس ها

مجال پر زدن آسمانمان دادند

به احترام ملائک امانت حق را

به دست فاطمه ی مهربانمان دادند

بدون واسطه امشب کنار سجاده

تمام حسن خدا را نشانمان دادند

قسم به بوسه ی لبهای سبز پیغمبر

برای بردن نامت زبانمان دادند

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

برای آنکه بیابیم ما خدایت را

گرفته ایم نشانی ردَپایت را

برای آنکه به سمت خدایشان ببری

گرفته اند ملائک نخ عبایت را

دل خدای تو هم تنگ می شود ای آقا

نمی شنید اگر یک شبی صدایت را

فرشتگان مقرب هنوز حیرانند

تو را به سجده درآیند یا خدایت را

زمین به دور خودش چرخ می زند تا که

نشان دهد به سماوات کربلایت را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

خدای عشق به مژگان تر کشید تورا

به وقت نافله های سحر کشید تورا

نه از برای زمین ها و آسمانها بود

فقط برای خودش بود اگر کشید تورا

تو را مشاهده کرد و اسیر رویت شد

که از جمال خودش خوب تر کشید تورا

تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی

که زینب آمد و یکباره سر کشید تورا

برای آنکه نشان زمینیان بدهد

سوار نی شدی و در سفر کشید تورا

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو آسمان بلندی و ما کبوتر ها

نمی رسند به بالای بامتان پرها

بدون بردن نام تو بی نتیجه بود

توسَل سر سجاده ی پیمبرها

شریعت از سخن تو حیات می گیرد

تویی که جاذبه بخشیده ای به منبرها

تو جای خود که قیامت کسی نمی داند

کجاست حدَ نصاب نوکرها

تو مثل کعبه‌ی سیَار آسمان بودی

که در طواف تو بودند جمله‌ی سرها

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو بی کران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود

تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود

حکایت من و چشمم حکایت عبد است

حکایت تو و چشمت حکایت معبود

و قبل از آنکه شود جبرئیل حاجی عشق

کبوتر حرمت بود و کربلایی بود

یکی ز گریه کنان مُحرمت موسی

یکی ز مرثیه خوانان ماتمت داود

به نیَت همه‌ی خانواده ی پیغمبر

(حسین منی انا من حسین )می فرمود

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

رسیده است  زمان غروب عاشورا

چه می کشد زوداع تو زینب کبری

تو روی شانه‌ی جبرئیل منزلت داری

به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا ؟

میان این همه که رو به پایین اند

صدای زینب کبراست می رود بالا

حسین توست جدَا ولی بدون سر است

مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا

کنار چشم ملائک به سمت تو خم شد

گذاشت روی گلوی بریده لبها را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

 سروده علی اکبر لطیفیان

 

***

دخیل باده

فقیر روی حسینم که قبله ام عشق است

گدای کوی حسینم که قبله ام عشق است

به لطف دوست منم از تبار احبابش

محب کوی حسینم که قبله ام عشق است

به رسم عشق دعا گوی جمع عشاقم

که راه پوی حسینم که قبله ام عشق است

چو پرچمی که نشان از طریقتی دارد

رهی به سوی حسینم که قبله ام عشق است

سر قنوت نماز هر آنچه می گویم

به گفتگوی حسینم که قبله ام عشق است

من از سبوی ولایت شراب می نوشم

خراب خوی حسینم که قبله ام عشق است

مرا پناه به جز کشتی نجاتش نیست

پناه جوی حسیننم که قبله ام عشق است

حسین کیست که در هر بلا هوَالتسلیم

همان در صف قالو بلا هوَالتسلیم

من از دیار حبیبم که مست دلدارم

هزار بار برای حسین جان دارم

 من آن غلام سیاهم که رو سفید شوم

چو سر به خاک قدوم حسین بگذارم

ز جان نثاری عابس گرفته ام الهام

که در جهاد شجاعانه راه بسپارم

منم که فطرس پر سوخته به محضردوست

همیشه وقت سلامش گرفته آمارم

قسم به بوسه احمد به زیر غبغب او

برای بوسه ای از گرد پاش بیمارم

به زلف باد صبا آشیانه می سازم

که هست حامل انفاس قدسی یارم

دخیل باده ی سقَای تشنه می بندم

چنانچه تشنه ی صهبای آن علمدارم

خوشم که بر سر خود تاج انَّما دارم

ز ال فاطمه ارباب انبیا دارم

زکوی دوست خوشم هر بلا بگیرم من

دلی دهم جگری مبتلا بگیرم من

هزار سر شوم و روی نیزه بنشینم

پیاله‌ای چو ز جام بلا بگیرم من

به اعتبار چهل سال نوکری اینک

سزاست تذکره ی کربلا بگیرم من

خدا نیاورد آندم که در همه عمرم

به غیر راه شهیدِ ولا بگیرم من

نه در خوشی بشوم گم نه در بلا ناشکر

پیام لطف زهر ابتلا بگیرم من

پل صراط که مشکل ترین گذرگاه است

به سادگی ز حبیبم صلا بگیرم من

چوداد  فاطمه هم وزن موی او نقره

نشسته ام ز قدومش طلا بگیرم من

سئوال رزق خدا هم سلیقه می خواهد

گدا زلقمه از آن عقیقه می خواهد

میان خانه ی زهرا عجب صفایی بود

سرور و شور و شعف ورد آشنایی بود

ز طاق عرش معلَی ستاره می بارید

هبوط نور در آن بیت روشنایی بود

ز آسمان به زمین نه که از زمین به سما

شعاع تابش خورشید ماجرایی بود

قدوم عرشی سلطان عشق در یثرب

به روی بال ملائک عجب خدایی بود

پای روضه از آنجا گذاشت پیغمبر

که بوسه زد به گلویش چه روضه هایی بود

به سینه می فشرد مصطفی حسینش را

که روی سینه ی احمد چه کربلایی بود

چه مایعی زسر انگشت جد خود نوشید!

زرنگ آن می الوان لبش حنایی بود

ولادت پسر فاطمه تماشایی است

شهادت پسر بوتراب غوغایی است

سروده محمود ژولیده

[ 1386/05/25 ] [ 23:54 ] [ سعید ]

نفس کرامات

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی

در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی

ای العطش ترانه ی قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی

ای تشنه! شیر مادرت از غصه خشک شد

از بس که بود صوت تو سوزان خوش آمدی

گریه مکن که کشته اشک خدا شدی

خون خدا ! به جمع شهیدان خوش آمدی

اشک تو از تلاطم دریاست بیشتر

ای آشنای ابر بهاران خوش آمدی

میلت لبن زدست پیمبر مکیدن است ؟

ای جرعه نوش ختم رسولان خوش آمدی

اینجا مدینه است سر آغاز کربلا

شش ماهه ! آمدی ؟ چه شتابان ؟ خوش آمدی

اینگونه که تو سر زده از ره رسیده ای

گویا حدیث غربت مادر شنیده ای

دریای رحمتی که به آیات گفته اند

چشمان تست جان روایات گفته اند

طوفان ترنُمی ز نفسهای گرم تست

این را یکی زخیل کرامات گفته اند

چشم طمع به دست کریم تو بسته اند

آنانکه از بضاعت مزجات گفته اند

صدها هزار حور و ملک مدحت ترا

با صد هزار فخر و مباهات گفته اند

آئینه را مقابل بابا گذاشتی

وقتی سخن زمومن و مرآت گفته اند

پیش از فَیاسُیوف خُذینی به محضرت

شمشیرها سلام ملاقات گفته اند

آنانکه با نوای تو پیمان گذاشتند

لبیک تو به نغمه ی هیهات گفته اند

ای عالمی فدای تو لبیک یا حسین

گوید به تو خدای تو لبیک یا حسین

تو کوه نور را به تماشا کشیده ای

موسی و طور را به تماشا کشیده ای

باید حدیث عشق تو فهمید و جان سپرد

درک و شعور را به تماشا کشیده ای

از بس نبی به غبغب تو بوسه بوسه زد

جشن و سرور را به تماشا کشیده ای

استادگی کوه ز اوج وقارتت

مجد و غرور را به تماشا کشیده ای

با استقامتی که تو داری به راه عشق

قلب صبور را به تماشا کشیده ای

هر کس تو را شناخت خدا را شناخته

درک و حضور را به تماشا کشیده ای

بعد از پدر وجود امامان ز نسل تست

صبح ظهور را به تماشا کشیده ای

تو با شفای فطرس بشکسته بال وپر

غلمان و حور را به تماشا کشیده ای

با قطره های آب ز دست مبارکت

چشمان کور را به تماشا کشیده ای

نجوایت از حبیب مسیحی دوباره ساخت

تا نفخ و صور را به تماشا کشیده ای

بی خود نبود محرم اسرار شد زهیر

رمز عبور را به تماشا کشیده ای

با روضه ات قیامت کبرا بپا مکن

شور و نشور را به تماشا کشیده ای

ای هم اراده ی تو خدا یابن بوتراب

توحید نیست از تو جدا یابن بوتراب

ای آبشار چشم غزل یا اباالعطش

وی اعتبار صبح ازل یا اباالعطش

نو شانده ای به لشکر خود روز تشنگی

شیرین تر از شراب عسل یا اباالعطش

حبَ تو هم پیاله ی حبَ خدا حسین

ای تشنه ات تمام ملل یا اباالعطش

شش ماهه ی تو ساقی آب حیات شد

وقتی چشید طعم بغل یا اباالعطش

طفل رضیع سخت تر از ذوالفقار شد

وقتی رسید روز عمل یا ابا العطش

 سقَای تو به تیغ امان نامه کشته شد

 این شرم داشت هُرم اجل یا ابالعطش

آخر به روی ماه امان نامه می زنند؟

ماه حرم کجا و دغل یا ابالعطش

ای اکبرت پیمبر اعظم به کربلا

احمد نداشت این همه یل یا اباالعطش

گر زینب تو آینه ی فاطمی نبود

بودی تو بی شبیه و بدل یا اباالعطش

بی پنج تن مباهله ات با صفا نبود

آورده ای مثل به مثل یا اباالعطش

این کوفیان همان سپه نهروانی اند

دارند بغض روز جمل یا اباالعطش

ای دجله و فرات عطشناک حنجرت

آب حیات مانده ز امساک حنجرت

زیبا ترین ترانه دم نینوای تو

قالوا بلی همان شرف کربلای تو

نجوای استغاثه ات آهنگ نوحه داشت

وقتی رسید سینه زن خیمه های تو

تو یک تنه تمام طنین ولایتی

قرآن نشسته با همه عترت به پای تو

بی عشق تو بهشت خدا فلسفه نداشت

احیا گر ولای علی شد ولای تو

دین خدا بدون تو بی سرنوشت بود

ای تا بهشت دین خدا مبتلای تو

دین خدا که تکیه گهش نیزه ی تو بود

احیا شد از غریب ترین روضه های تو

از ساربان ناقه ی بی ساربان مپرس

شد تازیانه قاتل نام و صدای تو

بی خود نبود بر همه اعضات بوسه رفت

تکثیر شد به کرب و بلا  دست و پای تو

تیغ ستم گلوی تو را شرحه می کند

جاری است در گلوی تو خون خدای تو

در خون خویش غسل شهادت کنی حسین

ای بی کفن  فدای تو و بوریای تو

روز ولادتت به تن تو حریر بود

روز شهادتت کفن تو حصیر بود

سروده محمود ژولیده

[ 1386/05/24 ] [ 00:36 ] [ سعید ]

امید دل

در دل خاکم و امّید نجاتی دارم

در دل امید و به لبها صلواتی دارم

مرگ،همسایه ی دیوار به دیوار من است

منم آن زنده که هر شب سکراتی دارم

هشت معصوم عیان شد زمصیبات تنم

از شهیدان خداوند صفاتی دارم

منم آن نخله ی در خاک که بر خوردن آب

جاری از دیده ی خود نهر فراتی دارم

ساقم از کوتهی تخته به رسوایی رفت

ورنه بشکسته ستون فقراتی دارم

کفن آوردن این قوم عذابی دگر است

اندر این هفت کفن تازه نکاتی دارم

سروده محمد سهرابی

 

 ***

نماز نشسته

در این زندان که ره بسته است پرواز صدایم را

نمی بینم کسی را جز خودم را و خدایم را

سرم را می گذارم روی زانوهای لرزانم

یکایک می شمارم غصه های زخمهایم را

پریشان حالم و از استخوانم درد می ریزد

نمی جویم زدست هرکس و ناکس دوایم را

اگر چه زخم تن دارم کبودی بدن دارم

ولی خرج عبادت می نمایم لحظه هایم را

حضور دانه ی زنجیر  در راه گلوگاهم

دو چندان  می نماید بغض سنگین دعایم را

نمی گویم چه کردم تازیانه با وجود من

ببین پُر کرده خون پیکرمن بوریایم را

اگر بنشسته می خوانم نمازم را در این زندان

غل زنجیرها کوبیده کرده ساقی پایم را

سروده علی اکبر لطیفیان

[ 1386/05/16 ] [ 00:53 ] [ سعید ]

سر بعثت

پرده از دیده اگر دست خدا بردارد

دیده بیند که خدا هم غم حیدر دارد

دل اگر چشم خدا بین بخرد از بازار

فاش بیند که خدا یوسف دیگر دارد

سر اگر شور دگر از سر خود باز کند

فکرش آن است که دلشوره ی کو ثر دارد

دل عشاق اگر عارف لولاک شود

تازه فهمد که خدا از چه پیمبر دارد

با رسولان اولوالعزم و رسولان مبین

گر اوالامر نیاید ره ابتر دارد

بی علی ذره ای از سوی نبی معجزه نیست

ورنه در ندبه سخن از شجر واحده نیست

حال عشاق عوض می شود از نام علی

عارف عاشفته الله شود از کام علی

مصطفی می شود انذار به ان لم تفعل

گر به خم کام نگیرد ز لب جام علی

کاتب وحی اگر غیر علی هست بگو

وحی منزل به نبی می رسد از بام علی

سر بعثت نه که این مرتبه سر ازلی است

که خدا سکه خلقت زده با نام علی

اول و آخر خلقت به علی ختم شود

همه اقدام فلک بسته به اقدام علی

جان پیغمبر اعظم به خدا جان علی است

مومنون سوره ی زیبای محبان علی است

به خلیل آتش اگر برد و سلامش دادند

چونکه شد یار علی اذن قیامش دادند

بس بهم ریخته از عشق علی بود نبی

چون سرازیر شد از غار سلامش دادند

آدم و نوح دو آزاده ی دست علی اند

هر که دنبال علی رفت مقامش دادند

رتبه ی حضرت موسی که کلیم اللهی است

با تولای علی ذکر و کلامش دادند

یا علی داشت به لب حضرت عیسی از مهد

این چنین بود دم گرم به کامش دادند

علی آقای دو دنیاست خدا می داند

کفو او حضرت زهراست خدا می داند

از ازل حافظ  سر ازلی بود علی

روح سر خفی و سر جلی بود علی

غیر زهرا که بود مادر خلقت بخدا

هیچ مخلوق نمی بود ولی بود علی

آن زمانی که پیمبر نه نبی بود و ولی

به دم قدسی لولاک ولی بود علی

در شب روشن معراج به هر غیب و شهود

همره یار به انوار جلی بود علی

آنچه در غار حرا بین چهل روز گذشت

مشق پیغمبر و سرمشق علی بود علی

دین و قر آن به تولای علی می نازد

حکم اسلام به امضای علی می نازد

گره از کار فلک شیعه اگر باز کند

فاش با غیر نبایست که این راز کند

راز ما راز علی عقده گشا ناز علی است

چاره اش هدیه ی جان است اگر ناز کند

ما به دستور علی یاور حزب اللهیم

مرد نیست آن که به کس راز دل ابراز کند

بی علی راه کسی جز به تباهی نرود

که تولای علی این همه اعجاز کند

راه اسلام علی بود و علی هست نه غیر

که محمد به علی بت شکنی ساز کند

طائر قدس دل از پیک ازل می خواند

این قصیده است که ترکیب غزل می خواند

ای دل و روح هراسان شب عید است بیا

زائر ماه خراسان شب عید است بیا

این شب لیله محیاست که دل زنده شود

شب میلادی قرآن شب عید است بیا

کنج ایوان طلا یکشبه بیتوته خوش است

ای دل یکشبه مهمان شب عید است بیا

صحن قدس است مهیّای نماز پرواز

طائر روضه ی رضوان، شب عید است بیا

دیده از پنجره فو لاد نمی گیرد چشم

که شب حاجت و غفران شب عید است بیا

شب رحمت شب دیدار شب یار خوش است

شب احیا شب دلبر شب دلدار خوش است

سروده محمود ژولیده

[ 1386/05/16 ] [ 00:50 ] [ سعید ]

خاطرات زینب

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم

من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا

از بهر اهل دل رسد از نام من بوی بلا

گرچه نیم از چهارده معصوم امّا اطهرم

از بعد آنان از همه پیمغبران هم برترم

شاگرد درس عصمت زهرای اطهر بوده ام

آئینه جمع فضائل بهر حیدر بود ه ام

داغ پیمبر دید ه ام و از داغ او دلخون شدم

همراه اشک مادرم گریان شدم محزون شدم

دیدم تنش روی زمین مانده است و امت غافلند

تا اینکه غصب حق کنند از پیروان با طلند

دیدم به سمت اهل نار افتاده هیزمهای کین

دیدم زبانه می کشد آتش به روی باب دین

همراه مادر بود ه ام با او در آتش آمدم

از بهر حفظ مادرم خود را به آتش می زدم

مادر برای حفظ دین می سوخت بین شعله ها

درس فداکاری به من آموخت بین شعله ها

با چشم خود دیدم چسان فضه مددکاری نمود

یک دُرِ خون آلود ه را از زیر دست و پا ربود

دیدم که مادر پشت در افتاده پر پر می زند

گر چه میان خون بود فریاد حیدر می زند

با صورت نیلی شده با پهلویِ غرقه  بخون

با سینه ای زخمی شده از باب خانه زد برون

دامان بابا را گرفت اما  عدو نامرد بود

سنگینی تیغ و غلاف از دست او طاقت ربود

دستش ز کار افتد وشد در کوچه ها نقش زمین

از این زمین خوردن شده حیدر امیرالمومنین

خلّوُ ابْنُ عمّی ناله اش در لحظه ای دشوار بود

تنها در آنجا مادرم با حیدر کرار بود

گفتا اگر نفرین کنم بر پا قیامت می شود

جانم فدای ماندن امر امامت می شود

بابای من پیغام داد ای دخت طاها صبر کن

جان علی نفرین مکن با ظلم اعدا صبر کن

آری دو صد کرب و بلا من در مدینه دیده ام

من ریشه ی هر زخم را در زخم سینه دیده ا م

در کوفه رفتم صورتی غرقاب خون شد قاتلم

دیدم سر بشکسته ی بابا و پر خون شد دلم

دیدم که او را مثل مادر نیمه ی شب می برند

مولای عالم را غریب از پیش زینب می برند

از بعد او دیدم حسن رزمش شده زخم زبان

نی از عدو محنت کشید او زخم دید از شیعیان

در خانه اش ایمن نبود بیرون خانه جا نداشت

یک پا رکاب و همنفس سوگند بر زهرا نداشت

گر چه دلش از کودکی پر آتش و صد پاره بود

اما چه گویم زهر کین چه با گل زهرا نمود

گفت  بیا ای خواهرم طشتی بیاور در برم

پاره جگرها را ببین اینهاست نذر مادرم

با لخته های خون او من انس دارم ای خدا 

از غصه تشییع او من بیقرارم ای خدا

عباس آن روح ادب با من نگفت آخر چه شد

با من نگفت از تیر کین تابوت با پیکر چه شد

من در تمام درد ها بسیار کردم شور و شین

اما دلم خوش بود دارم دلبری مثل حسین

این دل خوشی را عاقبت دست خدا از من گرفت

دارو ندارو هستییم را کربلا از من گرفت

بعد علی اکبر که شد صد پاره جسم اطهرش

دیدم به زیر سم اسب افتاده قاسم پیکرش

دیدم علمدار حسین مشکش تهی از آب شد

تا تیر بر چشمش نشست چشم فلک بی تاب شد

دیدم علم  افتاده و بشکسته پشت دلبرم

دیدم پس از سقا شده غارت تمامی حرم

دیدم سه شعبه تیر را اندر کمان حرمله

دیدم گلوی کودکی گشته نشان حرمله

من در وداع آخرین دادم به دست دلبرم 

پیراهن کهنه که بود از دستباف مادرم

لبهای او خشکیده و پیشانی اش بشکسته بود

در قتلگاه دیدم عدو بر سینه اش بنشسته بود

دیدم اشاره می کند برگرد زینب در حرم

جان می دهی گر بنگری در پنجه ای موی سرم

من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام

بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام

شام غریبان دیده ام بازار کوفه دیده ام

از دیدن راس حسین برنیزه ها رنجید هام

آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود

آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود

سروده جواد حیدری

[ 1386/05/06 ] [ 16:06 ] [ سعید ]

شاهنشه نجف

شاهنشهی و شد نجفَت مرکز شاهی

ایوان تو نور است و جهان جمله سیاهی

 

گر پای کسی در حرمت جای بگیرد

از لطف خریدارشوی تو به نگاهی

 

من رعْیَتِ مُلک توام ای شاه ولایت

شاهی بنما و بده بر ما تو پناهی

 

دیوار حرم، سنگ حرم، صحن و سرایت

دل را ببرد تا به خدا، گر که بخواهی

 

گر قسمت من بوسه به خاک نجف افتد

سخت است بیارم به حرم، بار گناهی

 

از دور اگر چشم من اُفتد به ضریحت

گویم که بگردم به فدای تو الهی

 

گمگشته طوفان بلاها به سراغت

آید نشود در دو جهان غرق تباهی

 

دریا مَثَلِ کوچک بحر کرم توست

می میرد اگر آب ننوشد لب ماهی

 

از کودکی‌ام حب تو با شیره ی جان داد

مادر به امیدی که که شوم آنچه تو خواهی

 

یک عمر دلم را به تو بستم که از آن رو

گویی بمن ای شاه، تو هم جزء سپاهی

سروده کمال مومنی

 

 ***

تضمین بهشت 

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانیان است علی

گلواژه ی منشق از علی اعلاست

سر چشمه ی فیض بی کران است علی

آوازه ی او ز هفت اقلیم رسد

مشهور به هفت آسمان است علی

سر سلسله خلیل عبادالرحمن
آن بنده ی سر به آستان است علی

برتر ز علی رب جلی خلق نکرد

آقای همه بهشتیان است علی

از بعد نبی بر همه ی مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علی

اول وصی پیمبر اعظم اوست

بر دین رسول روح و جان است علی

شاگرد محمد امین است ولی

استاد همه پیمبران است علی

دستور تمام انبیا در دستش

حق را شب معراج لسان است علی

هستند امامان مبین رهرو او

یعنی که امیر کاروان است علی

همتای امیر عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علی

بر هر نبی و ولی ولی الله است

مولای جمیع انس و جان است علی

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شیعیان است علی

بر غیب و شهود حاکم و سلطان است

آگاه ز راز کهکشان است علی

جنت یکی از صنایع دستانش

صنعتگر آفریدگان است علی

ایمان و نماز و اصل اسلام علی است

توحید و معاد عارفان است علی

مفتاح علوم ایزدی در نزدش

دیباچه ی علم لا مکان است علی

این است گواه لا مکان بودن او

یک شب به چهل مکان عیان  است علی

مولا و امام متقین کیست علی است

حقا که امیر مومنان است علی

سلمان که سبو از می منّا نوشید

او ظرف و در آن قطره چکان است علی

میثم سر دار از علی می گوید

با لله می وصل عاشقان است علی

قنبر که غلامی علی منصب اوست

او سالک و پیر راهدان است علی

در مرکز وحی کاتب وحی علی است

بر حامل وحی تر جمان است علی

گنجینه ی مخفی معارف مولاست

آئینه ذات مستعان است علی

تفسیر مبین فطره الله علی است

عشقش به دل پیر و جوان است علی

آیات مبین مدیحه اوصافش

هر سوره و آیه آرمان است علی

قرآن بدون او به قرآن جعلی است

تا ناطق و منطق و بیان است علی

دانید که سرّ اسم اعظم در چیست

اکسیر به رمز کن مکان است علی

در اولُ الاولین عیان کیست علی است

در آخر الآخرین نهان است علی

احسان قدیم و حکم فرمای ازل

مسجود همه فرشتگان است علی

موسای قلندر از علی نیل گشود

بر کشتی نوح پشتوان است علی

عیسا نه به خویش مرده را زنده کند

تجدید حیات مردگان است علی

میزان و قسیم نار و جنت حیدر

آری به صراط میزبان است علی

عنوان علی به چهره ها منقوش است

نامش به رخ موالیان است علی

با این همه مظهر العجائب  بشر است !

یا اینکه خداوند جهان است علی

افتاده بیا که دستگیر تو علی است

بر بازوی نا توان توان است علی

بر سائل خود زکات بخشد به رکوع

با قاتل خویش مهربان است علی

نیروی ولایتش محک بر همگان

بر جمع خلایق امتحان است علی

در روز نبرد تک سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علی

خیبر شکن و صف شکن و بت شکن است

هنگام مصاف پهلوان است علی

هر ضربه که می زند به شیطان رجیم

تضمین بهشت جاودان است علی

لشگر عددی نبود در حرب علی

 تشنه به قتال کافران است علی

در معرکه چشم فتنه را کور کند

شمشیر به فرق دشمنان است علی

با خنده مظلوم علی خشنود است

ویران گر ظلم پیشه گان است علی

با اشک یتیم دیده اش بارانی

با قوْتِ فقیر شادمان است علی

قانع به نمک و قرص نانی باشد

با اینکه نعیم آب و نان است علی

آن زاهد شب که شیر روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علی

آری سه طلاقه کرد دنیایی را

الحق که امام زاهدان است علی

هر ذائقه با ولای او شیرین است

عطر گل و طعم زعفران است علی

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس که لطیف و دلستان  است علی

آن میر مهیمنی که ما را در حشر

از دوزخیان نگاهبان است علی

روزی که کسی به داد امت نرسد

آنکس که به فکر دوستان است علی

امضای شفاعت است با مهر علی

در حشر جواز مومنان است علی

آرامش شیعیان عا لم مهدی است

آرامش صاحب الزمان است علی

از عدل علی که می توان گفت سخن

جایی که شهید هر زمان است علی

سروده محمود ژولیده

[ 1386/05/05 ] [ 17:47 ] [ سعید ]

بر سر آنم زبان بگشایم و آوا کنم

خویش را در محضر مولای خود پیدا کنم

تا بگوید سر گذشت غربتش را بهر من

سر گذارم بر قدومش با دلش نجوا کنم

او امام هشتم و آئینه ذات خداست

عالمی را من فقط با نام او شیدا کنم

تا که مولانا رضا از دست من گردد رضا

از زبان حال او گویم روایت ای خدا

سالها من منتظر بودم که آید گوهرم

این مبارک کودک و نور دو چشم مادرم

او مبارکتر بود از هر چه مولود است وبس

او محمد یا جواد است وبود تاج سرم

او امامت را برایم تا ابد تثبیت کرد

کرد رسوا فتنه ی خصم لعین و ابتر م

او مسیح عترت صدیقه ی اطهر بود

در مقام عصمتش همپایه ی کوثر بود

کودک است اما چو لب وا کرد غوغایی نمود

خطبه ای کوتاه خواند و کار زیبایی نمود

آنچنان شیوا سخن گفت و عدو را پست کرد

آنکه اهلش بود گفتا کار زهرایی نمود

رفع تهمت کرد، از آن که ز مریم برتر است

بهر مادر کودک نازم مسیحایی نمود

گفت من  از نسل زهرایم عزیز حیدرم

من جواد ابن الرضا آئینه پیغمبرم

گر نمی آمد بنای دین حق کامل نبود

دشمن من شاد می شد گر مرا حاصل نبود

گر نمکی آمد اگر چه بعد عمری انتظار

تهمت دیرینه ی ابتر مرا باطل نبود

 بهر دیدار جمال نازنین کودکم

کس شبیه من چنین آشفته و بیدل نبود

پیش زهرا سر فرازم این جواد من بود

نی که بهر شیعه این باب المراد من بود

دست از او بر مدارید این گل زهرا بود

دست او باز است وکارش حل مشکل ها بود

نی فقط آبادی دنیا بخواهید از جواد

در قیامت کار او زیباتر از دنیا بود

کم از او هرگز مخواهید این جفا بر او شود

عاشق دیدار سائل چشم این  آقا بود

هستی ام دار وندار من همین دردانه است

هر که صاحب عقل باشد بهر او دیوانه است

با چه جرات شرح او صاف کمالش می کنید

با قیاس یوسفی وصف جمالش میکنید

یوسف از دریای زیبایی او یک قطره است

از خدا گو ئید گر نشر خصالش می کنید

این جواد من شبیه من غریب وبی کس است

منعم از گریه چرا وقت وصالش می کنید

گو ئیا می بینم اینک در جوانی دلبرم

می شود مظلوم کشته مثل زهرا مادرم

ماهیان بحر و مرغان هوا گریان او

جمله ذرات دو عالم میشود نالان او

از شرار زهرو از سوز عطش پرپر زند

کف زند شادی نماید زوج بی ایمان او

در شب میلاد او من روضه خوانی می کنم

جان من که باب او هستم فدای جان او

اولین مرثیه خوان و روضه خوان او منم

هر که گوید از غم او میزبان او منم

سروده جواد حیدری

[ 1386/05/02 ] [ 23:31 ] [ سعید ]

این دو شعر هم به عشق بچه های هیئت مثل آقا جواد حیدری شیخ رضا جعفری و اکبر لطیفیان و بقیه بر و بچه های هیئته که دارن می رن کربلا خدا کنه مارو هم یاد کنن.

مقصد مرغ دل من طواف گنبد طلات

کعبه عشق ما شده شش گوشه کرب وبلات

آرزو دارم که شبی گوشه دنج حرمت

به سینه و سر بزنم با گریه بر درد وغمت

میدونی نذر دل چیه ای آ قای مهربونم

وقتی رسیدم تو حرم روضه*رقیه بخونم

شبای جمعه بوی سیب تو حرمش غوغامیشه

شمیم عطر گل یاس روضه خون زهرا میشه

مادر مهربون تو غریب نوازی می کنه

پرچم سرخ حرمت با دلا بازی می کنه

رقص جنون عاشقات هروله بین الحرمین

ذکر لب هر عاشقی یا کاشف الکرب حسین

سروده وحید قاسمی

***

تو لحظه های آخر وقتی دارم میمیرم

ترسم اینه که مزد نوکریمو نگیرم

ترسم اینه دم مرگ چشم انتظار بشینم

تنها باشم آقاجون روی تو رو نبینم

عیبی نداره آقا اگه نیای کنارم

باختم قمار عشق و دیگه چیزی ندارم

آقا خودت رو عشقه کر ب و بلا تو عشقه

قربون رنگ چشمات خال سیا تو عشقه

وصیتی نو شتم درد و دلایی داشتم

تموم که شد تو جیب پیرهن سیاه گذاشتم

سفارشا رو کردم تا که همه بدونن

پیش جنازه من روضه ها تو بخونن

گفتم رو پیکر من یه قطره آب نریزین

والله راضی نیستم توی کفن بپیچین

منی که عمری خوندم آقام کفن نداره

خیلی بده برا من کسی کفن بیاره

سه روزی پیکرم رو رها کنید تو آفتاب

روی لبم بذارید تربت پاک ارباب

سنگ مزار نمی خوام قبر گرون نمی خوام

واسه نشونی داشتن یه سایبون نمی خوام

فقط بالای قبرم یه شا خه یاس بکارید

پرچم یا رقیه بالا سرم بذارید

گاهی شبای جمعه بیاین سر مزارم

روضه برام بخونین هیچی لازم ندارم

سروده  وحید قاسمی

[ 1386/04/31 ] [ 12:59 ] [ سعید ]

هیچ قطره ای نزد خداوند ، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود ، نیست .

کافی ، ج 2 ، ص (482)

هر که بر خدا توکل کند ، مغلوب نمی شود ، و هر که از گناه به خدا پناه برد ، شکست نمی خورد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (151)

 افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود ، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 68، ص (54)

 خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می دهد ، اما دینش را فقط به دوست خود می بخشد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 2 ، ص (215)

مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمی دهد ، از او دریغ نمی کند ، و به او گمان بد نمی برد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (176)

هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینکه زبانش را نگه دارد .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (178)

سه چیز پشت انسان را می شکند :

مردی که عمل خویش را زیاد شمارد
 گناهانش را فراموش کند
 و به رای خویش ، خوشنود باشد.

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 69، ص (314)

هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد ، ترازوی اعمالش سبک می شود .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 4 ، ص (404)

 امروز ، غنیمت است ، در حالی که نمی دانی فردا ، از آن کیست .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 75، ص (179)

 هر کس خشم خود را ، با آنکه بر اظهار آن تواناست ، فرو برد ، خداوند در روز قیامت قلبش را از امنیت و آرامش پر می کند .

بحارالانوار ، دار احیاء الترا العربی ، ج 7 ، ص (303)

دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم .

تحف العقول ، ص (304)

[ 1386/04/30 ] [ 13:22 ] [ سعید ]

 آه دل

لابه لای آه دلم، یه غصه فریاد می کشه

اشکامو مخفی می کنم اما چشام داد می کشه

زخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم نداره

به یاد یک حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره

این روزا روضه می گیرم، به یاد روضه ی غمش

روم نمیشه بگم شده، چه ها به صحن و حرمش

خنده هامون گریه دارن، فصل عزا و شادیه

دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه

قامت گلدسته تو، اگه یه ذره خم شده

کی گفته بغض دشمنت ، میون ماها کم شده

سینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازه

پا بده با سرش می آد، صحن .و سرات و می سازه

یه روز می آد که اون حرم، تو گریه جا می گیریم

توی طواف سینه زنات، شور یا زهرا میگیریم

شما امامی و عزیز، اما شکسته حرمت

عرش خدا آتیش گرفت، تو شعله های غربتت

گوشه زندان می چکه، بارون زچشمای شما

آقا چرا ورم داره، زیر کف پای شما

تشنگی اذیت می کنه، عطش نشسته تو گلوت

میگن جای تازیانس، آقا به روی سر و روت

چند ساله بین  زنجیرا، نشسته در تاب و تبی

چند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبی

چند ساله که صحن خونت، پرچم لاله می زنی

ناله ی غسل کفن، طقل سه ساله می زنی

همه می دونن خون ما، وصل به رگهای شماست

همه می دونن شونمون، زخمی داغ کربلاست

هرجایی بریم آخرش، گریمون توی شور و شین

اینه که مستی می کنیم، فقط با ذکر یا حسین

سروده روح اله عیوضی

[ 1386/04/27 ] [ 00:46 ] [ سعید ]

حسن مطلع رجب

خواهم امشب باز شیدایى کنم

از در رحمت تمنّایى کنم

 

تا شوم دور از تمام هرچه زشت

سیر، در گلزار زیبایى کنم

 

گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم

یاد گل، یاد گل آرایى‏کنم

 

مدت کوتاه عمر خویش را

صرف خدمت نزد مولایى کنم

 

از همین کوتاه خدمت، تاابد

زندگى در لطف و آقایى کنم

 

آمدم نوشم مى‏از  شیر و رُطب

بر در میخانه ماه رجب

 

اى رجب میخانه حیدر تویى

مِى تویى، باده تویى، ساغر تویى

 

طعم تو گردیده احلى من عسل

گوشه‏اى از وسعت کوثر تویى

 

راه درک لیلةالقدر على

بهر شیعه تا صف محشر تویى

 

ماه شعبان بر تو کرده اقتدا

باعث توفیق پیغمبر تویى

 

مطلعت زیباترین روز خداست

میزبان حجت داور تویى

 

حسن مطلع در تو باشد لطف یار

شد رخ زیباى باقر آشکار

 

او شعیب عترت پیغمبر است

باقر دریاى علم داور است

 

مفتخر بر نام او هستیم ما

این کلام یک امام و رهبر است

 

اول خیر آخر خیر اصل خیر

این محمد، سفره دار کوثر است

 

بى روایاتى که از او آمده

دین ما تا روز محشر ابتر است

 

سائل علمش مراجع گشته اند

وسعت علمش ز هرکس برتر است

 

او که باشد بهترین مولاى من

مادرش  شد فاطمه بنت الحسن

 

مادرش از فاطمه تصویر داشت

دربرش آئینه تقدیر داشت

 

پاکتر از آب زمزم خُلق او

رزق و سهم از آیه تطهیر داشت

 

او که باشد دختر بیت کریم

حُسن بابایش در او تأثیر داشت

 

نِى به دامانش گرفته کودکى

او به دامان خضر راهى پیر داشت

 

تا کند مارا غلام درگهش

در نگاه چشم خود زنجیر داشت

 

ما غلام حضرت باقر شدیم

                                      بر مَرام غیر او کافر شدیم

سروده جواد حیدری

[ 1386/04/24 ] [ 13:59 ] [ سعید ]

نغمه عاشقونه

مرغ دلم می خونه   نغمه عاشقونه

دلش می خواد همیشه تو حرمت بمونه

چه عطر دلفریبی چه بوی خوب سیبی

 به قلب خسته من امام رضا طبیبی

وقتی که ای نگارم پا تو حرم میذارم

قسم به جون زهرا دل تو دلم ندارم 

تو حرمت خدایی دلم میشه هوایی 

شبای جمعه انگار تو خود کربلایی

رودل غبار و گرده اسیر صد تا درده

با این دل پریشون صحن وسرات چه کرده

زعا لمی گسستم دل به دل تو بستم

روز قیامت آقا   منتظر تو هستم

حاجت دل همینه ای شاه بی قرینه

دلم می خواد که روزی منم برم مدینه

چه روضه ها که خوندم غم رو دلت نشوندم

با روضه های زهرا قلب تورو سوزوندم

شاعر:وحید قا سمی

[ 1386/04/24 ] [ 13:45 ] [ سعید ]

قال رسول اله(ص): انا مدینه العلم وعلی بابها

[ 1386/04/18 ] [ 00:17 ] [ سعید ]
 
یکی از ختوم مجرّب در برآورده شدن حاجات، صلوات بر حضرت فاطمه زهرا(س) است، که پانصد و سی مرتبه این صلوات را تکرار نماید و بگوید:
اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک.

بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش [و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی]، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد. که در این صلوات شریف، مقصود از «رازی که در وجود مقدس آن حضرت(س) به ودیعه نهاده شده» حضرت حجت و امام موعود(ع) هستند.
نویسندة صحیفة مهدیه می‌گوید:
اگرچه این صلوات در کتب قدیمی وجود ندارد و از مرحوم شیخ انصاری(ره) شنیده شده، ولی به علت ارتباطی که آن بزرگوار با حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ داشته‌اند، به احتمال قوی این دعا از حضرت صاحب‌الامر(ع) صادر شده است.


منبع خبر: ماهنامه موعود شماره 77
[ 1386/04/17 ] [ 13:43 ] [ سعید ]

در روز ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س)، مطابق سنوات گذشته که به بیش از 20 سال می رسد، رهبر انقلاب با جمعی از مداحان دیدار کردند و در ذکر فضائل فاطمه زهرا سلام اله علیها فرمودند:

این خود یک معجزه‏ى اسلام است؛ یعنى فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏علیها) در عمر کوتاه خود به مقامى میرسد که سیده‏ى نساء عالمین است؛ یعنى از همه‏ى زنان بزرگ و قدّیس طول تاریخ برتر است. این چه عاملى است، این چه نیروئى است، این چه قدرت متحول‏کننده‏ى عمیق درونى است که از یک انسان در این مدت کوتاه، میتواند یک چنین اقیانوس معرفت و عبودیت و قداست و عروج معنوى بسازد؟ خود این، معجزه‏ى اسلام است.

 یک جنبه‏ى دیگر، نسل مبارک این بزرگوار است که تطبیق سوره‏ى کوثر با فاطمه‏ى زهرا (سلام‏اللَّه‏علیها) - اگر در آثار حدیثى ما هم نیامده باشد - یک تطبیق مصداقى درست است؛ این همه برکات بر خاندان پیغمبر، بر یکایک ائمه‏ى هدى (علیهم‏السّلام)! عالم پُر است از نغمه‏هاى دلنواز فردى و اجتماعى و دنیائى و اخروى که از این حنجره‏هاى پاک برخاسته؛ حسین‏بن على، زینب کبرى، امام حسن مجتبى، امام صادق، امام سجاد؛ هر کدام از ائمه. ببینید چه غوغائى است در عالم معرفت، در عالم معنویت، در بزرگراه هدایت از کلمات این بزرگواران و درسهاى آنها و معارف آنها! این نسل فاطمه‏ى زهراست.

خیلى خدا را شکر کنیم - در بعضى از این شعرهائى هم که دوستان خواندند همین معنا بود - نعمت بزرگى است تولّاى فاطمه‏ى زهرا و صدیقه‏ى کبرى (سلام‏اللَّه‏علیها) براى ما. خدا را شکر که او را شناختیم؛ خدا را شکر که خودمان را به ذیل عنایت او متوسل کردیم و خدا را شکر که نعمت وجود او را قدر دانستیم، به او توسل جستیم، از او معرفت خواستیم، به او محبت ورزیدیم. اینها نعمتهاى بزرگ خداست؛ اینها را باید حفظ کنیم.

 

[ 1386/04/16 ] [ 13:26 ] [ سعید ]

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار روز پنجشنبه ۱۴ تیرماه ۸۶ که بمناسبت ولادت حضرت زهرا (س) برگزار شد در جمع مداحان کشور :

حفظ انسجام اسلامی را ضروری بر شمردند و تأکید کردند: امروز تحریک مذاهب اسلامی و ایجاد تفرقه میان مسلمانان، ضربه به اسلام، و حرکت در جهت منافع آمریکا و صهیونیزم است.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به تبیین نقش مداحان و ذاکران اهل بیت در تعمیق ایمان دینی مردم و لزوم حفظ انسجام اسلامی پرداختند و خاطرنشان کردند: دین اگر چه پایه و مبنای عقلی، فلسفی و استدلالی قوی دارد اما هیچ مبنایی بدون بهره گیری از عاطفه و ایمان قلبی امکان رویش و ماندگاری در تاریخ ندارد.

رهبر انقلاب اسلامی در همین زمینه افزودند: جایگاه و نقش مداحان اهل بیت، نقش ایمان آفرین، فرهنگ ساز و مستحکم کننده پیوند قلبی پیروان و محبوبان است به همین دلیل شعری باید بخوانند که ایمان مخاطب را تقویت و تعمیق بخشد.

آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به اهمیت نقش مداحان و در نتیجه مسوولیت اخروی آنان خاطرنشان کردند: "امتداد مسیر پیشکسوتان در سبک و آهنگ، ضمن نوآوری"، "انتخاب اشعاری با الفاظ قوی" و "استفاده از مضامین آموزنده، تازه، جالب و غیر تکراری" موجب می شود کار مداح هنرمندانه موثر و هدایتگر شود.
مشروح بیانات رهبر انقلاب:

نقش شما مداحان عزیز هم حرف دوم ماست. دین اگر چه که پایه‏اش عقلانیت و فلسفه و استدلال است؛ در این هیچ شکى نیست، اما هیچ مبناى عقلانى و فلسفى و حِکمى بدون آبیارى شدن از عاطفه و ایمان قلبى امکان ندارد که رویش پیدا کند و ریشه بدواند و در تاریخ بماند. ادیان، خصوصیتشان همین است؛ با مکاتب دیگر، با این ایدئولوژى‏ها، با این فلسفه‏هاى گوناگون فرقشان همین است که ایمانها را جلب میکند. ایمان، غیر از علم است؛ ایمان غیر از استدلال است؛ ایمان غیر از فلسفه است؛ ایمان یک امر قلبى است. جایگاه ایمان با جایگاه عاطفه و احساس یکجاست. ایمان یعنى دل سپردن، سر سپردن، دل دادن. بنابراین، دل نقش پیدا میکند؛ عواطف جایگاه خود را در طول تاریخ ادیان به این شکل حفظ میکنند.

 با اینکه در جنگ فلسفه‏ها با یکدیگر، هیچ فلسفه‏اى نیست که بتواند در مقابل فلسفه‏ى ادیان و فلسفه‏ى توحید مقاومت کند؛ بخصوص فلسفه‏اى مثل فلسفه‏ى مدون اسلامى، اما مسئله این نیست؛ خیلیها مبانى و مفاهیم اسلامى را هم بلدند، حقیقتى را هم میدانند، اما به آن حقیقت دل نسپرده‏اند. شما فکر میکنید حقانیت على‏بن‏ابى‏طالب را در صدر اسلام، آن کسانى که از خود پیغمبر درباره‏ى على‏بن‏ابى‏طالب آن حرفها را شنیده بودند، نمیداستند؟ علم داشتند. ما در اخبار خوانده‏ایم آنها از دو لب پیغمبر شنیده بودند؛ علم داشتند؛ اما آنچه کم بود، ایمان به آن معلوم بود؛ ایمان به آن چیزى بود که علم به او پیدا شده بود: یعنى دل دادن. چه چیزى جلوى ایمان را میگیرد؟ خیلى چیزها؛ که حالا این یک باب واسع دیگرى است.

 نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبیات، نقش حضور در میدانهاى عملى در پرورش این روح ایمانى، نقشى است که بسیار بسیار کارساز و مؤثر است. شما جاى مداح و ذاکر اهل بیت را اینجا ببینید؛ نقش ایمان‏آفرین، نقش فرهنگ‏ساز، نقش مستحکم‏کننده‏ى پیوند قلبى بین پیروان و بین آن محبوبان؛ یک چنین نقشى است. این نقش، بسیار نقش مهمى است.

 بنده در طول این سالهائى که این جلسه را داشته‏ایم - که الان بیست‏وچند سال است که هر سال، ما این جلسه را با مداحهاى محترم داشته‏ایم؛ از زمان ریاست‏جمهورىِ من؛ سالهاى دهه‏ى شصت، که هر سال این جلسه بوده - هر سال ما یک کلمه راجع به مسئله‏ى مدح و مداح و ذاکر و اینها عرض کرده‏ایم؛ نمیخواهم اینها را تکرار کنم، میخواهم عرض بکنم برادران مداح اهمیت این کار را درک کنند. وقتى اهمیت معلوم شد - به موازات اهمیت، مسئولیت است - مسئولیت این کار را درک کنند. مسئولیت یعنى چه؟ یعنى از ما سئوال خواهند کرد. در دعاى مکارم‏الاخلاق میخوانید: «و استعملنى بما تسألنى غداً عنه»؛ فردا؛ در روز قیامت، از من سئوال خواهى کرد؛ پروردگارا! حالا کمک کن که آن چیزى را که بناست فردا از من سئوال کنى، من جوابش را امروز در عمل خودم آماده کنم؛ معناى این فقره‏ى دعا این است. پس شما مسئولیت دارید. این مسئولیت، یعنى سئوال میکنند. کارى کنیم که عمل ما بتواند پاسخگوى آن سئوال باشد.

 وقتى این معلوم شد، آن وقت میرویم سراغ اینکه حالا چطور؟ همه‏ى حرفهائى که ما زدیم - حرفهائى که افراد پُرمسئولیت، دانا، فهیم در جامعه‏ى مداحان بر زبان آوردند، جلسه درست کردید، مطالبى گفتید - در پاسخ همین سئوال است که: چه کار بکینم؟ این «چه کار بکنیم» یک کلمه‏اى است که یک کتاب جواب دارد. اگر سه جمله از این کتاب را بخواهیم عرض بکنیم، یکى‏اش این است که:

 وقتى شعر را میخوانیم، به فکر باشیم که از این شعر ما ایمان مخاطبان ما زیاد شود. پس، هر شعرى را نمیخوانیم؛ هرجور خواندنى را انتخاب نمیکنیم؛ جورى میخوانیم که لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزایش ایمان مخاطب. این البته گفتنش آسان است؛ آدم بالاى گود بنشیند و یک دستورى به آن پهلوان وسط گود بدهد. عمل کردنش سخت است. اما شماها میتوایند عمل کنید. شماها صدایتان خوب است، حافظه‏تان خوب است، نیرو و نشاطتان خوب است؛ میتوانید همه‏ى این کارهائى را که گفتم، انجام بدهید.

 به جوانها توصیه میکنم شیوه‏هاى پیشکسوتها را بکلى کنار نگذارند؛ دست نکشند. من با نوآورى موافقم؛ نوآورى هیچ اشکالى ندارد؛ اما اگر بخواهید در این نوآورى کمال پیدا کنید، بایستى این نوآورى در امتداد شیوه‏ى گذشتگان باشد.

 «العلى محظورة الّا على من بنى فوق بناء السّلفى». یک طبقه ساخته‏اند، شما روى آن طبقه یک طبقه بسازید؛ دیگرى بیاید روى آن طبقه‏ى شما یک طبقه بسازد؛ آن وقت بناء میشود مرتفع. و الّا یکى ساخت، شما بیائى خراب کنى، یک طبقه بسازى؛ یکى دیگر بیاید آن را که شما ساختى، خراب کند، باز یک طبقه بسازد، همیشه همان یک طبقه خواهید ماند. محسّنات اساتید، پیشکسوتها و کسانى را که در این کار از شما یک پیراهن بیشتر پاره کرده‏اند، یاد بگیرید و چیزى بر آن اضافه کنید. شیوه‏هاى جدید، این‏جورى درست بشود، خوب است.

 ما در قدیم از زبان موسیقیدانهاى معروف شنیده بودیم که میگفتند موسیقى اصیل ایرانى را نوحه‏خوان و شبیه‏خوانها حفظ کرده‏اند؛ موافق‏خوان، مخالف‏خوان، على‏اکبرخوان، قاسم‏خوان. هر کدام یک دستگاهى را به اینها میدادند که باید در آن دستگاه بخوانند. این موجب شد که موسیقى نانوشته‏ى ایرانى - که نه نُت داشت، نه نوشته داشت و نه چیز دیگرى داشت - بتواند برسد به دست کسانى که اینها را با نُت و شیوه‏هاى جدید بتوانند ثبت و ضبط کنند. حالا جوان امروز، چه خواننده‏ى رادیو و تلویزیون - که متأسفانه آنجا از این جهت وضع خوبى هم ندارد - چه خواننده‏ى جلسه‏ى مداحى، ناگهان بیاید آهنگهاى اروپائى را - آن هم به شکل غلط و نابلد بنا کند خواندن؛ سبکهائى که فرض کنید حالا فلان خواننده‏ى غربى یا مقلد عربِ آن غربى یکوقتى خوانده، ما این را از او یاد بگیریم و بنا کنیم خواندن! که قبل از انقلاب هم متأسفانه همین کارها را کردند. موسیقى اصیل ایرانى را که میتوانست نوع حلال هم داشته باشد - البته همان موسیقى اصیل، یک نوعش هم حرام است؛ فرقى بین ایرانى و غیر ایرانى نیست - همان را هم ضایع کردند. البته بعد از انقلاب بهتر شد؛ اما حالا مثلاً مداح یا خواننده‏ى ما بیاید در رادیو و تلویزیون به تقلید - آن هم غلط - آهنگ غربى یا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ایمان و در مجلس معنویت تکرار کند، این درست نیست؛ این غلط است. نوآورى، درست؛ اما نه این‏جور. این مربوط به آهنگ است. البته صداى خوب را میتوان با آهنگ بد خراب کرد؛ صداى متوسط را میتوان با آهنگ خوب آرایش داد. خود آهنگ یک مسئله است.

 برویم سراغ شعر، کلام. داستان مفصلى اینجاست. اولاً لفض شعر، لفظِ خوب باشد؛ همه شعر خوب را نمیشناسند. هر شعرى که یک آدم ناوارد تصور کرد این خوب است، دلیل بر این نیست که آن خوب است. شعر را بایستى آدم شعرشناس تصدیق کند که خوب است. فایده‏ى شعر خوب چیست؟ فایده‏اش این است که بدون اینکه من و شما ملتفت شویم، تأثیرگذارى‏اش در مخاطب بیشتر است؛ هنر، این است دیگر. یک هنر عالى، ولو مخاطب آن هنر تشخیص ندهد که این عالى است، اما تأثیر او در نفس آن مخاطب، تأثیر عمیقترى خواهد بود از یک هنر سطحىِ مبتذل بازارى؛ فایده‏اش این است. لفظ، باید لفظ قوى، خوب، زیبا؛ مضامین، مضامین جذاب، جالب، تازه، غیرتکرارى و مطلب - که عمده این است - آموزنده باشد.

 غیر از لفظ و غیر از مضمون‏سازى لفظى، مقوله‏اى هست به نام مقوله‏ى مطلب. یعنى آنچه شما دارید بیان میکنید، باید آموزنده باشد. فرض کنید یک واعظى برود بالاى منبر و از اول تا آخر منبر حرفهائى بزند که یک ذره بر معرفت مردم، بر بصیرت مردم درباره‏ى آن موضوع اضافه نشود. خوب، این وقت خودش و دیگران را تلف کرده. مداح هم همین‏جور است. شعرى شما بخوانید؛ ولو لفظ هم لفظ خوبى باشد، راجع به حضرت زهرا (سلام‏اللَّه‏علیها) هم باشد، اما چیزهائى باشد که مستمع هیچ استفاده‏ى از او نمیتواند بکند؛ نه معرفتش نسبت به آن بزرگوار بیشتر میشود، نه از مقامات توحیدى او چیزى میفهمد، نه از مجاهدت او چیزى میفهمد، نه از رفتار و سجیه‏ى آن بزرگوار که درس است - چون معصوم است و هر حرکت او براى بشر درس است؛ سرمشق است - چیزى میفهمد، اشکال خواهد داشت.

 پس کارتان سخت است عزیزان! کار شما بر خلاف اینکه بعضیها خیال میکنند چهار کلمه حفظ کنیم و یک صداى بازى هم داشته باشیم، بس است؛ نه، کار، خیلى سخت است. کار، هنرمندانه، مؤثر، هدایتگر و جهت‏بخش باشد.

 

[ 1386/04/16 ] [ 00:06 ] [ سعید ]

 

کربلات و عشقه آقا

[ 1386/04/14 ] [ 23:34 ] [ سعید ]

مسافرت فرشته

دریا غریق مرحمت بی کران تو

هفت آسمان تجلی رنگین کمان تو

خورشید ناز می کشد از ذرهای خاک

آنجا که صبح می گذرد کاروان تو

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلبهای خسته ما هم نزول کن

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یک شاخه یاس در دل مجروح کاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

در بارش است رحمت بی حد ابر تو

پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو

تسبیح تو که تربت حمزه به قاب داشت

در سینه اش شمیم دعاهای ناب داشت

از کور نیز وقت سخن رو گرفته ای

هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت

در شکر روز ه ا ی که در سه افطار با تو بود

دستت برای خواهش سائل جواب داشت

جسمت نخواست رخت عروسی به تن کند

از بسکه از بساط جهان اجتناب داشت

با عطر یازده سحر این باغ آشنا ست

هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت

بیتی به شعر صائب تبریزی آمده است

آن شاعری که طبع روان همچو آب داشت

((چون صبح زندگانی روشندلان دمی است

آن هم دمی که با عث احیای عالمی است ))

ای جلوه شکوه و جلال پیمبری

تو حجت همیشه به آل پیمبری

قد راست کرده بود و تنومند مانده بود

از آب چشمه ی تو نهال پیمبری

آنجا که بحث کیفیت عرش می شود

جز سینه ی تو نیست مثال پیمبری

مرهم به زخم های احد بیشتر بنه

تو با خبر همیشه ز حال پیمبری

کمتر به سینه جای بده بوسه ی نبی

جاری شده است اشک زلال پیمبری

این لحظه های اخر از احمد جدا مباش

اسوده نیست بی تو خیال پیمبری

قدری صبور باش بهشت دل نبی

تو زود می رسی به وصال پیمبری

چون تو تمام آینه خلق احمدی

هر روز روز تو ست به سال پیمبری

ایام شادمانی و روز ولادت است

هنگام شاد بودن و وقت عبادت است

در مصحف خدای تعالی نوشته بود

این نور با طهور ولایت سر شته بود

پیش از شروع خلقت این خاک و آسمان

این دانه را به مزرعه عرش کشته بود

از بسکه بود دست توسل به سمت تو

هر گوشه ای ز چادر تو رشته رشته بود

چندی به التماس زمین کرده ای نزول

این آخرین مسافرت یک فرشته بود

عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت

حب تو در صحیفه مومن نوشته بود

ما را ببخش مدح تو کوثر نداشتیم

ما غیر چند واژه ابتر نداشتیم

هر دختری که ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یکی است

این وحدت است شامل کثرت نمی شود

آنجا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمی شود

از اینکه آب مهریه ات بود روشن است

هر خانه ای که خانه رحمت نمی شود

فردا بیا که باز قیامت بپا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

 یا رب دعای کیست اجابت نمی شود

آخر مدینه راز پس پرده داشته است

آخر مدینه یار سفر کرده داشته است

لطف مدام حضرت یاسین به دست توست

آری دعا به دست تو آمین به دست توست

آنجا که سینه در تب اندوه سوخته است

 آرامش دوباره وتسکین به دست توست

پیر خمین جلوه ی فرزندی ی تو داشت

 یعنی که عزت و شرف دین به دست توست

آنجا که ابر فتنه گری سایه گسترد

نابودی تمام شیاطین به دست توست

اسلام با دعای تو پیروز می شود

آری کلید فتح فلسطین به دست توست

این انقلاب جلوه ای از کوثر تو بود

بر روح تو سلام خدا و دو صد درود

سروده جواد محمد زمانی

***

شعر ولادت حضرت زهرا(س)

 

ای بهشت قرب احمد (ص) فاطمه(س)

لیله قدر محمد (ص) فاطمه(س)

ای سه شب بی قوت واز قوت تو سیر

هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر

وحی بی ایثار تو کامل نشد

هل اتی بی نان تو نازل نشد

مدح تو کی با سخن کامل شود

وحی باید بر قلم نازل شود

ای که در تصویر انسان زیستی

 کیستی تو کیستی تو کیستی

از شب میلاد تاآخر نفس

 مصطفی (ص)یک دست را بوسید و بس

آن هم ای دست خدا دست تو بود

ای برآن لبها و دست تو درود

عقل کل از کل هستی شد جدا

تا چهل شب کرد خلوت با خدا

 این چهل شب در  سرش شور تو بود

 بهر استقبال از نور تو بود

ای که از سر تا به پا پیغمبری

بلکه هم پیغمبری هم حیدری

تو رسول الله (ص) شویت بوالحسن (ع)

هر سه یک جانید با هم در سه تن

بس تویی ای عرش حق را قا ئمه

هم محمد (ص) هم علی (ع) هم فاطمه (س)

باید اینجا لب فرو بست از بیان

روز محشر قدر تو گردد عیان

صحنه محشر همه پا بست توست

اختیار نار و جنت دست توست

مهر تو روز قیامت هست ماست

ریشه های چادرت در دست ماست

روز محشر کار ما با فاطمه (س) است

نقش پیشانی ما یا فاطمه (س) است

از کرامت بر جبین ما همه

ثبت کن هذا محب الفاطمه (س)

 

[ 1386/04/13 ] [ 20:11 ] [ سعید ]

شعر ولادت حضرت زهرا(س)

 

ای نخست همیشگی یکتا

آفتاب قدیمی ی دنیا

سیب سرخ بهشت پیغمبر

یک سبد یاس بر جمال شما

ابتدایت همیشه نا معلوم

انتهای تو نیز نا پیدا

راستی گر نباشی ای بانو

چه غریب است حرفهای خدا

خانه ات پایتخت این عالم

حجت من حدیث سبز کسا

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

چشمهایت ستاره می بارد

مثل خورشید روشنی دارند

نور ماه و ستاره و خورشید

چقدر پیش چشم تو تارند

جلوه کردی و از مکان خودت

 آمدی وفرشته ها دارند ...

از بلندا ی عرش تا مکه

سر راه تو یاس می کارند

آمدی و تمام هر چه که  هست

به مقام تو سجده می آرند

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

ای خداوندی تجسم ما

 کعبه بی نشان مردم ما

صبح روز نخست ریخته اند

جای انگور سیب در خم ما

سوره ی مکی رسول خدا

نذر چشمانتان تبسم ما

بامتان پشت بام جبرا ئیل

خانه ات آسمان هفتم  ما

گردش مهربان این دستاس

آرد داری برای گندم ما

فاطمه ای فرشته خیرات

بر توو خاندان تو صلوات

تو فرادا تو فرد تو تو حید

تو مساوی سیزده خورشید

تو همان سیب روشنی که از ل

از درخت خدا پیمبر چید

تو رسولی ولی به طرز دگر

مرتضایی ولی به شکل جدید

معجر روشن تو هجده سال

به خودش رنگ آفتاب ندید

شب ندارد مدینه ام با تو

السلام علیک یا خورشید

فاطمه ای  فرشته خیرات

بر توو خاندان تو صلوات

سر تو روی بالش پر بود

جلوه ات جلوه ای معطر بود

نان تو از بهشت می آمد

آب نوشیدنیت کوثر بود

مثل یک گنبد طلایی شهر

پشت بامت پر از کبوتر بود

آمدی و ملائک بالا

عرض تبریکشان به حیدر بود

روز میلاد تو برای رسول

به خداوند "روز مادر "بود

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندا ن تو صلوات

ای خدای جمالی ی دنیا

جلوه بی مثالی ی دنیا

نام تو بی وضو نمی آید

بر زبان اهالی دنیا

ای پری ای فرشته بالا

تو کجا و حوالی دنیا

 تو کنار خدای خویش، خوشی

کوری جای خالی دنیا

ما همیشه پی جواب توایم

ای غروب سئوالی دنیا

فاطمه ای فرشته برکات 

بر تو و خاندان تو صلوات

بی تو این سفره ها کریم نداشت

بی تو این بادها نسیم نداشت

تو اگر جلوه ای نمی کردی

طور موسای ما کلیم نداشت

با وجود وجود تو دیگر

حضرت آمنه یتیم نداشت

بی تو ذکر رئوف " بسم اله "

داشت رخمن ولی رحیم نداشت

حرمت قبله هم ترک می خورد

خانه ی تو اگر حریم نداشت

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

آینه صفحه کتاب تو

آسمان شیشه گلاب تو بود

اولین عکس در حجاب خدا

دور تا دور عرش قاب تو بود

صبح ها، ظهرها نگاه علی

چشم به راه آفتاب تو بود

روزها نیمه ی جنوب زمین

سنگ زیرین آسیاب تو بود

چادر خاکی زمین خورده

مرتضی هم ابوتراب تو بود

فاطمه ای فرشته خیرات

بر تو و خاندان تو صلوات

سروده علی اکبر لطیفیان

[ 1386/04/12 ] [ 21:23 ] [ سعید ]

سلام ای ذکر خاص حق ثنایت
سلام ای دخت احمد من فدایت

تو فرقانی تو یاسینی تو طه
تو زهرایی تو زهرایی تو زهرا


تو حبل محکم حبل المتینی
امید رحمة للعالمینی


تو بسم الله سماوات است کتابت
تو خورشیدی و عالم آسمانت


جنان یک سبزه از دامان پاکت
جهان یک شعله از نور چراغت


فلک موج لطیفی از نگاهت
فلک گرد حقیر از گرد راهت


حیات عشق از نور حسین است
بلندی خاک بوس زینبین است


شرافت مستمند صبح خیزت
حیا تصویری از ظل کنیزنت


مزار مخفی ات مخفی است در دل
سبک مغزان تو را جویند در گل


امامان آبرومند جلالت
امیرالمؤمنین محو جمالت


محمد عاشق راز و نیازت
خدا فخریه دارد بر نمازت


بهشت قرب احمد سینه توست
زمان مرهون عمر کوته توست


همه دشت کویراند و تو گلشن
همه شام سیه تو صبح روشن

همه سوز درون اند و تو داغی
همه تاریکی اند و تو چراغی


همه جسم ضعیف اند و تو جانی
همه قطره تو بحر بی کرانی


تو دریا کشتی ات دلهای آگاه
تو کوثر ساقی فیض ات ید الله


ملک یا حور یا آدم که هستی؟
که می داند که هستی یا چه هستی؟


جهان از رازها بس پرده برداشت
سر مویی تو را نشناخت، نشناخت


تو سِر ناشناس انبیایی
تو آن عبدی که سرتا پا خدایی


تو استاد و جهان دانشگه توست
تو قرآن و علی بسم الله توست


تمام آفرینش پای بستت
پیمبر خم شد و بوسید دستت


گنهکاران چو رو در محشر آیند
همه چشم شفاعت بر تو دارند


به جز باب عنایاتت دری نیست
اگر نایی به محشر محشری نیست


به محشر از فراز چرخ گردون
ندا خیزد که این الفاطمیون؟


تو سر تا پا بهشت مصطفایی
تو جانان علی مرتضایی


که دیده حور در آتش بسوزد
که دیده باغ جنت بر فروزد


چه نیکو با تو همدردی نمودند
که با آتش در بیت ات گشودند


گمانم مرتضی شد کشته آن روز
که بشنید از تو آن فریاد جانسوز

 

[ 1386/04/09 ] [ 13:41 ] [ سعید ]

دل شکسته

عمری به انتظار نشستم نیامدی

چشم از همه بغیر تو بستم نیامدی

ای مایه امید بشر، حضرت کرم

از هرکسی بجز تو گسستم نیامدی

ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق

چشم انتظار هرچه نشستم نیامدی

ای سرو سرفراز گلستان زندگی

دیدی مگر حقیرم و پستم نیامدی

گفتی دل شکسته بود جای من فقط

این دل به خاطر تو شکستم نیامدی

عمری در آرزوی تو آخر شد و هنوز

در آرزوی روی تو هستم نیامدی

مست گناه، مرد حقیقت نمی شود

دیدی همیشه غافل و مستم نیامدی

زندان تن کلید ندارد بغیر مرگ

چون از رگ حیات نرستم نیامدی

سروده احسان محسنی فر

***

صدای آمدن

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت

صدای پای تو آید صدای آمدنت

بهار با تو بیاید به خانه ی دل ما

سری به خانه ی ما زن صفای آمدنت

هنوز مانده به یادم که مادرم می خواند

زمان کودکی ام قصه های آمدنت

حساب کردم و دیدم که با حساب خودم

تمام عمر نشستم به پای آمدنت

چقدر وعده ی وصل تو را به دل بدهم

چقدر جمعه بخوانم دعای آمدنت

نیامدی و دلم شکستی ای مولا

چه نذرها که نکردم برای آمدنت

سروده محسن عرب خالقی 

[ 1386/04/08 ] [ 13:45 ] [ سعید ]

 

نگاه و غفلت

رسول اکرم (ص) فرمود:

از نگاه زیادی بعد از نگاه اول بپرهیزید که تخم هوی و هوس را در دلتان می کارد و باعث غفلت و فراموشی می شود(بحارالانوار ج77ص182)

 

تیر زهر آگین

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

نگاه حرام تیری از تیرهای شیطان است هرکس به پاس ترس از خداوند نگاه نکند خداوند به او ایمانی می دهد که شیرینی آن را در دل احساس کند ( احیا ء العلوم ج3 ص102)

 

عذاب چشم

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

کسی که چشمش را از حرام پرکند خداوند چشمش را در روز قیامت از آتش پر می کند مگر اینکه توجه کند و از کردار خود باز گردد.(بحار ج76ص334)

 

نگاه نابود کننده

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

نگاه اول خطا است و نگاه دوم عمدی است و سومین نگاه باعث هلاکت و نابودی است(کنزل الاعمال بنقل از میزان الحکمه ج10 ص79)
[ 1386/04/08 ] [ 13:43 ] [ سعید ]

ایام وفات حضرت ام البنین علیها سلام را به عموم عاشاقان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت عرض می نمائیم.

[ 1386/04/08 ] [ 13:42 ] [ سعید ]

سقا

آبی نبود اگر که تو سقا نمی شدی

مشکی نبود اگر که تو دریا نمی شدی

از سمت خانواده زهرا به سمت ما

فیضی نبود اگر که تو آقا نمی شدی

حالا که مثل نور شدی و قمر شدی

ای کاش هیچ وقت تو پیدا نمی شدی

این تیر با نگاش نظر می زند تو را

حالا نمی شد این همه زیبا نمی شدی

می خواستی که تیر نگیرد تن تو را

 کاری نداشت، خوش قد و بالا نمی شدی

تو جمع خیمه بودی و تقسیم کردنت

 ورنه در این مزار کمت جا نمی شدی

پیش قد حسین، تمامت شکسته بود

تقصیر تو نبود اگر پا نمی شدی

سروده علی اکبر لطیفیان

[ 1386/03/30 ] [ 11:20 ] [ سعید ]

اختیار ناله

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است

رهبر راه خدا همراه را گم کرده است

یک توقف پشت در صد بغض مانده در گلو

تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است

هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود

نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است

انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش

اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است

تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت

خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است

ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت

رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است

یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان

گامهای مادرم درگاه را گم کرده است

درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی

با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است

شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان

امت بی درد اردوگاه را گم کرده است

کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم

عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است

سروده محمود ژولیده 

 

[ 1386/03/29 ] [ 14:55 ] [ سعید ]

 

ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو

اینگونه از مقابل چشم ترم مرو

با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت

ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو

جان مرا بگیر خدا حافظی مکن

از روبروی دیده ی نا با ورم مرو

تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم

ای سایه بلند سرم از سرم مرو

لطف شب عروسی دختر به مادر است

پس لااقل به خاطر این دخترم مرو

سروده علی اکبر لطیفیان

[ 1386/03/28 ] [ 01:14 ] [ سعید ]

 

کاش دیگه حرف وصیت نزنی

نگی از روضه های بی کفنی

هم می گی داغ بابا رو می بینم

می گی از اون روزای بی حسنی

غصه ی در و دیوار برام کمه!

چرا داری می گی از بی وطنی

داری می گی که حسین و می کشن

نمی مونه به تنش پیروهنی

این چه روزیه که قلب و می شکنه

که می گی به جام یه بوسه بزنی

کوفه و شام بلا بگو کجان

که من اونجا ندارم هم سخنی

وای من به مجلس حرامیان

که باشه میونشون همچو منی

مادرم تو رو خدا روضه بسه

که داری قلبم و از جا می کنی

سروده کمال مومنی
[ 1386/03/25 ] [ 00:08 ] [ سعید ]

هتک حرمت به ساحت مقدس امامین عسکریین علیهما السلام و تخریب حرم آن دو امام همام بدست مزدوران استکبار و دست نشانده های کثیف وهابیت را به ساحت مقدس امام زمان (عج) و رهبر معظم انقلاب و همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمائیم و بغض مقدس خود را با دعا در تعجیل ظهور منجی عالم بشریت برای یاری آن حضرت حفظ نموده تا در رکاب آن حضرت و با استعانت از پروردگار متعال انتقام مظلومیت آن امامین شریفین را از دست ظالمان بگیریم.انشاء اله

مقام رهبری

درون قلب جهان انقلاب گشته بیا

نفس بدون تو عذاب گشته بیا

بیا نظاره کن به فراسوی سامرا و ببین

حرم بدست حرامیان خراب گشته بیا

[ 1386/03/24 ] [ 19:14 ] [ سعید ]

1 2 >>

<

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 198998