X
تبلیغات
رایتل
























هیئت وارثان ثارالله علیه السلام

هیئت وارثان ثارالله (ع) تهران شهرک ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

یا حسین

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم

دل ها برای روزتو آماده می شوند

ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم

ای خون ما حلال قدومت در این عزا

خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم

تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار

هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم

می آیی وبدون ملاقات می روی

آقا به این عبور کمت گریه می کنیم

خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات

تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم

ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن

ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

با تو به آل محترمت گریه می کنیم

از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو

عمری برای قد خمت گریه می کنیم

سروده ی محمود ژولیده

***

یا ابا عبداله الحسین

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین

بال وپر سوخته ی آل عباییم حسین

بسکه خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت

همنشین لب دریای بکاییم حسین

عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو

تا قیامت ز غمت عقده گشاییم حسین

روز محشر که همان یوم یفر المرءست

ما سراسیمه به سوی تو بیاییم حسین

چون که  احداث شود منبر منصور ملک

باز پا منبری یار تو ماییم حسین

هر که در حشر تو محشور شود با اهلش

ما به اذن تو ز طیف شهداییم حسین

همه آبادی دل از کرم مادر توست

ورنه ویرانه دل از شام بلاییم حسین

ما خجالت زده ی غافله سالار غمیم

   که سر افکنده ی (نحن اسراءیم )حسین

چادر و  معجر و عمامه اگر سوخته شد

ما به جای مانده از آن سوخته هاییم حسین

در دل خاک هم از منتقمان می مانیم

ما کمر بسته بفرمان ولاییم حسین

چون برآریم به عشق تو سر از خاک مزار

گرد راه پسر خیر نسائیم حسین

تا شویم عارف وآماده ی ایام  ظهور

برسر وسینه زنان غرق دعاییم حسین

سروده ی محمود ژولیده

***

 یا ابا عبداله الحسین

ما اشک را ز پاکی مادر گرفته ایم

این زندگی ز چشمه ی کوثر گرفته ایم

اذن ورود ما به بهشت خداست اشک

ما از بهشت هدیه فراتر گرفته ایم

اشک غم حسین بود خود بهشت ساز

ما بعد روضه زندگی از سر  گرفته ایم

آنکه شنید نام حسین و نریخت اشک

دوری از او به امر پیمبر گرفته ایم

ما در کفن ز تربت او نور می بریم

رزق سفر ز خاک همین در گرفته ایم

ما بی حسین پست ترین خلایقیم

با نام اوست رتبه ی بر تر گرفته ایم

ما در میان روضه ی او تحت قبه ایم 

حاجات خود به روضه مکرر گرفته ایم

تا  آب می خوریم صدا می زنیم حسین

این امر از سکینه ی اطهر گرفته ایم

سروده جواد حیدری

***

 یا ابا عبداله الحسین

من روز ازل دل به تو دلبر دادم

حق خواست که در دام غمت افتادم

شادی من از فرط غم توست حسین

چون سوخته ی غم تو هستم شادم

از کودکی ام میان هیئت هایت

من آب به دست عاشقانت دادم

بهتر زبهشت، روضه های تو بود

آموخته این راز به من استادم

یک بار که از هیئت تو جا ماندم

دیدم که هزار سال عقب افتادم

نام همه گر شود فراموش قسم

هرگز نرود نام حسین از یادم

آنقدر حسین حسین بگویم محشر

تا روضه بپا شود از این فریادم

قبل از همه جا به کربلایت رفتم

زآن روست که تا روز ابد آبادم

سروده ی جواد حیدری

 ***

 یا ابا عبداله الحسین

غفلت اگر که دامن ما را رها کند

دل دائما هوای حریم شما کند

بودن میان روضه ی تو اعتبار ماست

ما را خدا زروضه مبادا جدا کند

مالم اگر حلال بود خرج روضه است

تا مادرت به روزی ما اعتنا کند

باشد صله به مادر تو گریه بر غمت

در بین گریه فاطمه ما را دعا کند

قیمت بده به ما که نداریم ارزشی

شاید خدا که هستی ما را فدا کند

ما خلق گشته ایم شبیه شما شویم

چشمان ما به چشم شما اقتدا کند

بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود

ارباب ما بگو زعنایت خدا کند

باید زچشم حضرت عباس روضه خواند

شاید خدای قسمت ما کربلا کند

با دیده ای که تیر میانش نشسته است

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کند

سروده ی جواد حیدری

***

یا ابالفضل العباس

یا ابالفضل تویی تاج سر ام بنین

پسر فاطمه هستی پسر ام بنین

تو علمدارترین صاحب پرچم هستی

تو به اسرار دل فاطمه محرم هستی

تا تو بودی نگرانی به دل خیمه نبود

تا تو رفتی همه ی خیمه شده رنگ کبود

گر چه گفتی تو غلامی به من اما عباس

تو شدی آبروی حضرت زهرا عباس

من زینب چه کنم بی تو در این دشت بلا

 من و یک خیمه ی پر کودک و زن در صحرا

دست تو قطع شد و دست مرا می بندند

چشم تو پاره و بر گریه ی من می خندند

جگر من شده چون چشم تو پاره پاره

دختر شیر خدا بعد تو شد آواره

از شکافی که به فرق سر تو افتاده

معجر از روی سر خواهر تو افتاده

به همان محکمی ضربت نامرد عمود

خورده ام سیلی و رخساره ی من گشته کبود

تو سر نیزه و من محمل بی پرده اخا

سهم تو علقمه و قسمت من شام بلا

سروده ی جواد حیدری

***

 یا زینب کبری

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان

دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

باورت می شد ببینی دختر خورشید را

کوچه کوچه در کنار سایهی نامحرمان

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی

من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

چه عجب!طشتی برای این سرت آورده اند

ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

ای تمامی غرور من فدای غیرتت

لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند

شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

سروده علی اکبر لطیفیان

***

یا رقیه مددی

تمام درد دلت را که از سفر گفتی

گمان کنم که دلت سوخت مختصر گفتی

من از جسارت آن دست بی حیا گفتم

تو از مشقت گودال و قطع سر گفتی

همان که آتشمان زد و خیمه را سوزاند

صدا زدم که الهی به پای مرگ افتی

چنان به روی سرم داد زد پس از سیلی

نگفته ام که نگو باز هم پدر گفتی

به روی نیلی و موی سفید دقت کن

بگو شبیه که هستم پدر، اگر گفتی؟

فقط بگو که چه شد ظالمانه چوبت زد

شما به غیر کلام خدا مگر گفتی

دلم برای غریبی عمه می سوزد

مگو زدرد سفر از چه مختصر گفتی

سروده حامد خاکی

***

یا اباعبداله

به روی نیزه مثل آفتابی

نمی شد باورم دیگر نتابی

نمی دانم چرا از روز اول

به روی نیزه ها در اضطرابی

اگرچه مصحف بی رنگ و رویی

بخوان از نی، که خود قرآن نابی

میان مجلس قوم ستمگر

سرت را دیدم و ظرف شرابی

برای خلوت طفل یتیمت

تو تفسیر دعای مستجابی

خجالت می کشد وقتی رقیه

تو را خواند ولی ناید جوابی

الهی کاش در کنج خرابه

سرت پوشیده آید با نقابی

سروده کمال مومنی

***

شهادت عبداله ابن الحسن

یک نفس آمده ام تا که عمو را نزنی

که به این سینهی مجروح تو با پا نزنی

ذکر لا حول ولا از دو لبش می بارد

با چنین نیزه ی سر سخت به لبها نزنی

عمه نزدیک شده بر سر گودال ای تیغ

می شود پر به سوی حنجره حالا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز کشیدی بیرون

می زنی باز دوباره نشد آیا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز!!نمی شد حالا

ساقه ی نیزه خونین شده را تا نزنی؟

من از این وادی خون زنده نباید بروم

شک نکن اینکه پرم را بزنی یا نزنی

دست و دل باز شو ای دست بیا کاری کن

فرصت خوب پریدن شده! در جا نزنی

سروده علیرضا لک

 ***

یا ایا عبداله الحسین

افتاده ای روی زمین و سر نداری

در این بیابان یک نفر یاور نداری

از بس جراحت بر تنت جا خوش نموده

یک جای سالم در همه پیکر نداری

بگذار تا که جان دهم پیش تن تو

اصلا تصور کن دگر خواهر نداری

در خیمه ها هر کودکی چشم انتظار است

خیزو بگو عباس آب آور نداری

در خیمه ها هر کودکی چشم انتظار است

خیز و بگو عباس آب آور نداری

با من بگو پیراهن و عمامه ات کو؟

بگذر از این انگشت و انگشتر نداری

سروده حسن بیاتی

***

یا باعبداله الحسین

نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدمهات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنان چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

سروده حسن لطفی

نوشته شده در 1387/10/07ساعت 23:07 توسط سعید نظرات (0)


 Design By : Pichak