X
تبلیغات
رایتل
























هیئت وارثان ثارالله علیه السلام

هیئت وارثان ثارالله (ع) تهران شهرک ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

دیدن یار

آخرش یه روز آقامو می بینم

آخرش کنار مولام می شینم

آخرش با تموم آلودگیم

بوسه ای با گریه از پاش می چینم

آخرش یه روز براش خونی می شم

تنم و بر سر راهش می کِشم

تا شاید منو با خون قبول کنه

بکشه دست عنایت به چِشم

آخرش نمی دونم که چی می شه

چه کنم این دلم آروم نمی شه

من اقامو می شناسم خیلی خوبه

باز کرم می کنه مثل همیشه

آخرش دوباره شرمنده می شم

اون می شه مولا و من بنده می شم

مثل باغِبُون به گل وفا داره

من زاشک دیده هاش زنده می شم

آخرش منو به صحرا می بره

منو تا کعبه ی دلها می بره

آخرش درد دلم دوا می شه

آقا از گدای خود رضا می شه

آخرش سختی به پایان می رسه

نصیب نوکرا کربلا می شه

سروده جواد حیدری

***

همسایه

در دایره ی عشق گرفتار حسینم

عاشق شده ی چرخش پرگار حسینم

فریاد زند چاک گریبان جنونم

عمریست که منصورم و بردار حسینم

انگشت نمای همه ی رهگذرانم

دیوانه ی زنجیری بازار حسینم

این زاغ بدآواز سزاور غضب نیست

من مرغ ستایشگر گلزار حسینم

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست

من ریزه خور سفره ی دربار حسینم

در زندگیم واسطه ی فیض الهی است

من تا ابدالدهر بدهکار حسینم

فردای قیامت همه سرگشته ولی من

آسوده میان صف زوار حسینم

در خلد برین از کرم حضرت دادار

همسایه ی دیوار بدیوار حسینم

سروده وحید قاسمی

***

عرش خدا

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

تو خودت خوب می دونی اسیرِ تو دل منه

عشق ناب تو آقا، تموم حاصل منه

می دونی بدون تو، من آبرویی ندارم

جز بیام به کربلا ،من آرزویی ندارم

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

چی می شه، عوض بشم تا افتخار تو بشم

حُر باشم توبه کنم، همیشه یار تو بشم

اگه یک نگاه کنی گره زکارم وا می شه

کربلا روزیم می شه درد منه منم دوا می شه

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

چی می شه آقا بیاد با هم یه کربلا بریم

تا ابالفضل بگیم و تو حرم سقا بریم

تو حریم پسر ام بنین نوا کنیم

یاد دستای اقا قیامتی به پا کنیم

عرش خدا، صحن و سرای ارباب

کعبه ی ما، پایین پای ارباب

دستای رشیدی که بوسه گه آل عباست

دستای رشیدی که پناه ناموس خداست

دستای رشیدی که باعث فخر علقمه است

برا اسباب شفاعت روی دست فاطمه است

سروده جواد حیدری

***

زائر عرش نشین

زیر قبه ی حسینی اجابت می شه دعاها

رکعتی نماز رو خاکش آدم می بره بالا

حجابای نورانی رو می دره سجده رو تربت

آخه صاحب شهیدش جون داده تو غم و غربت

شفای تموم دردا تو خاک کرببلاشه

ضریح شش گوشه ی اون تو دل سینه زناشه

مولا فرموده که مَردم اگه از فرات می خوردن

از محبت ما سهمی توی دلهاشون می بردن

آدما اگه بدونن وقتی زاِئر تو هستن

بنابر گفته ی معصوم توی عرش حق نشستن

آدما اگه بدونن چی می دن به زائر تو

میان و دورت می گردن جون می دن به خاطر تو

آدما اگه بدونن شبای جمعه چی می شه

مثل بعضی از ملائک مقیمت می شن همیشه

آدما اگه بدونن فضیلت های شمارو

روایت داره نمی رن حج خونه‌ی خدا رو

آدما اگه بدونن شبای جمعه تو اونجا

جمع میشن برا زیارت انبیاء حتی اماما

موقع سحر که میشه بوی سیب می وزه اونجا

وقتیهِ که پا می زاره توحرم حضرت زهرا

یکی از درای جنت وسیعه صفش درازه

حک شده باب حسینه رو به کل دنیا بازه

قیامت وقتی که مردم دنبال پناهی هستن

می بینن تو سایه ی عرش عده ای دورت نشستن

شیعه توی خونه هر روز بنابر عین روایت

با زیارتِ عاشورا می ره کربلا زیارت

موقع سلام به ارباب ملائک همه سفیرن

برای بردن فیض روضه اینجا صف می گیرن

به ابی انت و امی بگو وقتی آب می خوردی

با وضو باش هر جایی که اسم اربابتو بردی

تو شب اول قبرم میگن ای محب بی تاب

حساب و کتاب نداری می رسه بدادت ارباب

سئوال اونا همینه که چرا سینه کبودی

سال شصت و یک چی می شد که تو هم کربلا بودی

شنیدم روز قیامت بنا بر خواسته ی مادر

کربلایی می شی محشور میآیی با تن بی سر

چرا مادرت نمی خواست ببینه داغ و عزاتو

چی شنید با گریه میدوخت لباس کرببلاتو

توی مسجد یا تو کوچه چرا پیغمبر خاتم

می بوسید و گریه می کرد لب و پیشونی تو با هم

گاهی سینه و گلوتو می بوسید وگریه می کرد

ثواب این اشکارو هم به محبات هدیه می کرد

به ما گفتن ازقدیما زمان ظهورش آقا

همه ی آدما می شن  عاشق حسین زهرا

سروده  روح اله عیوضی

***

اگه کربلا نباشه

زیر آسمون کسی نیست تو هوای تونباشه

این دلم یه تیکه سنگه اگه جای تو نباشه

بیا این سینه رو بشکاف من تو دست تو اسیرم

غیر ممکن ِ تو قلبم رد پای تو نباشه

اسم تو ترانهِ ما زیر گنبد کبوده

گم می شیم اگه یه روزی کربلای تو نباشه

چی می گم مگر که می شه زمین ِ بی حرم تو

 می شه آره با یه شرطی که خدای تو نباشه

گناها امون نمی دن آسمون رامون نمی دن

اگه توی جا نمازم خاک پای تو نباشه

***

با تو ما هزارتا الماس  توی دنیا آفریدیم

چشامون شدش یه دریا تا بدام تو رسیدیم

 اسم تو شفای بالِ بی مثاله بی مثاله

هردفعه اومد رولبها تا به آسمون پریدیم

با تو عمریه می خونیم، همیشه پیشت می مونیم

توی دوزخم بریم ما کی می گه که نا امیدیم

می مونیم تو اظطرابت تا به آخرش خرابت

کربلا تو قلب ماهاس گرچه کربلا ندیدیم

گره ها باز می شه با تو میون مجلس نحه

حاجت ماها رو دادن تا که یا حسین کشیدیم

***

همه ی دارو ندارم توی این دو روز دنیا

شیرینی گریه هستی ای قتیل گریه آقا

وقتی که لبا می خشکه می مونیم به زیر آفتاب

می فرستیم یه سلامی به تو ای عزیز زهرا

تویی که از نفس تو نفس ما جون می گیره

زنده می شه با دم تو به خدا حضرت عیسی

تو فراتِ ماتم تو همه غرقه، غرقه، غرقند

ناجی کشتی نوحی دم تو عصای موسی

بالابالاها رسیدی رفتی از تنت بریدی

خون تو زمین رسیده کی می گه تویی تو یحیی

***

می فرستیم یه سلامی به تو که منو می خونی

عمریه گشتم و گشتم اما تو برام می مونی

تو همون مرد غریبی همیشه برام طبیبی

چی بگم تو که نگفته همه دردامو می دونی

آرزوهامون درازه واسه‌ی گفتن با تو

حرفای زیادی داریم توی این بی همزبونی

ما داریم کم کم و کم کم بار دنیامو می بندیم

یه دونه آرزو دارم،آرزومو می رسونی؟!

واسه اون شش گوشه‌ی تو واسه اون گنبد زرین

دل من تنگه می دونی تو که ماه آسمونی

سروده روح اله عیوضی

***

یاد محرم

چه شبا که کربلاتُ به لب و زبون آوردم

تو مُحرمِت آقا جون، دل و به خدا سپردم

چه روزا که توی هیئت ،می گرفت دلم بهونه

اینقده حسین می‌گفتم، دل می شد برات دیوونه

کوچیکیم یادم می یادش، یه پیرن سیاهی داشتم

توی پیرهنام همیشه، اونو خیلی دوست می داشتم

با چادر سیاه مادر، خیمه ای به پا می کردم

زیر خیمه‌‌ی‌ عزاهات ، اسمت‌ و صدا می کردم

با تموم رو سیاهی ، عزات و بپا می کردم

هرچی رو به غیر عشقِت، از خودم جدا می کردم

با خودم همش می گفتم، تو که آبرو نداری

چرا دائما تو اسمِ، آقات و به لب می آری

کاش یه بار دیگه بیادش، اون روزای آسمونی

منو مثل بچگی‌هام، دوباره پیشِت بِخُونی

عشق ناب تو همیشه، جذبه‌ی عجیبی داره

که بدا رو مثل من هم، توی مجلست می‌یاره

سروده کمال مومنی

***

پدر دارم

عمه جان این سر منور را، کمکم می کنی که بردارم

شامیان حرامیان دیدید، راست گفتم که من پدر دارم

ای پدر جان عجب دلی دارم،ای پدر جان عجب سری داری

گیسویم را به پات می ریزم،تا ببینی چه دختری داری

ای که جان سه ساله ات بابا،به نگاه تو بستگی دارد

گر به پای تو بر نمی خیزم، چند جایم شکستگی دارد

آیه های نجیب و کوتاهم، شبی از ناقله تنزل کرد

غنچه های شیه آلاله، روی چین های دامنم گل شد

دستی از پشت خیمه ها آمد،لاجرم راه چاره‌ام گم شد

 هربلایی که بود یا می شد،به سر زینب تو آوردند

قاری من چرا نمی خوانی؟!،چه به روز لب تو آوردند

چشمهای ستاره بارانم، مثل ابر بهار می بارد

من مهیای رفتنم اما، خواهرت را خدا نگه دارد

سروده علی اکبر لطیفیان

***

لب سرخ

زساغر لب سرخت شراب می ریزد

و یا فرشته به حلق تو آب می ریزد؟

نه آب می چکد و نه شراب از حلقت

که پاره پاره ی قلب رباب می ریزد

فرشته آمده از راه و خون پاکش را

به پای حنجر تو با شتاب می ریزد

خزان ترینی و اما بهار می آید

چه غنچه ها که به رویت به خواب می ریزد

اگر که داغ بزرگت به قاب جا گیرد

زغصه می شکند پشت قاب می ریزدسروده

سید محمد جوادی

 

***

شبه پیمبر

همگی بیاین داره علیِ اکبرم می ره

کمکم کن ای خدا شبه پیمبرم می ره

مادرش تو کربلا نیست که براش گریه کنه

اون کسی که راه میرفت شبه مادرم می ره

بدتره از یهودیا کوفیای ِکینه ای‌اند

زینبم بیا ببین که داره حیدرم می ره

گیسوی خوهرای علی دیگه پریشونه

اونکه مثل عباسِ پناه دخترم میره

می دونم می ره و داغش می مونه رو جگرم

اونکه پهلوش میشکنه شبیه مادرم می ره

قوت زانو و نور چشم و میوه‌ی دلم

بخدا دارو ندارم داره از برم می ره

همه انبیا برای اکبرم هراسونند

ستون خیمه های خواهر مضطرم می ره

سروده جواد حیدری

***

اشک سکینه

بابا جون چرا نمی گی سخنی

باسکوتت دلمو می شکنی

بابا جون چرا قد تو خمیده است

چرا بر کمر گرفته‌ای تو دست

بابا جون بگو عموی ما کجاست

بابا جون عموی با وفاکجاست

بابا جون ما همگی عمو می خوایم

عمو بین این همه عدو می خوایم

بابا جون بگو به ماه مدینه

دیگه آب از تو نمی خواد سکینه

آیا می شه من عمو رو ببینم

یه بار دیگه رو زانوش بشینم

نکنه عمو ی ما کشته شده

 پیکر او به خون آغشته شده

نکنه عمو شبیه اکبرت

پر کشیده سوی زهرا مادرت

بابا جون بگو تو از عمو سخن

درد دلهاشو بگو بابا  به من

دخترم طاقت داری برات بگم

عمو ی خوب تو داشت فقط یه غم

غمش این بود که ز جور اشقیاء

نتونست آب بیاره بهر شما

دخترم دیگه عمویی ندارید

که برید سر روی زانوش بذارید

سروده ی جواد حیدری

***

ساعت آخر

همگی بیان داره، عزیز برادرم می ره

عباسم کجاست داره، امام و رهبرم می ره

می دونم که ساعت، آخرِ که می بینمش

خدایا چکار کنم، که روح پیکرم می ره

بچه ها بیاین بیرون، کسی تو خیمه نمونه

ستون خیمه ها و امیر لشکرم می ره

اشک چشم بچه ها، برای اکبرش کمه

حالا دارن می بینن، بابای اکبرم می ره

دیگه از غریبی و بی کسی فریاد نزنین

که داره به قتلگاه، غریبِ مادرم می ره

نمی دونم چی بگم ،سکینه آوا نکنه

میگه ای خدا داره، بابای مضطرم می ره

یکی میگه ای خدا، تو شاهدی و ناظری

که داره از پیشمون، بابای اصغرم می ره

دشمنا صف کشیدن، خیمه رو غارت ببرن

چون می بینن که داره، زاده ی حیدرم می ره

سروده کمال مومنی

 

***

سر به روی نیزه

این سرِ بریده‌ی کیست، که دارهْ قرآن می خونه

گمونم صدای زهراست، شبیه صداش می مونه

عمه چشماشو نگا کن، داره از من می پوشونه

توصداش نوایی داره، که دلم رو می سوزونه

این سرِبریده ی کیست، که تو رو بیچاره کرده

زن و بَچَه‌شو خدایا، دنبالش آواره کرده

باورم نمی شه عمه، که بابام حسینُ کُشتن

سرش و به روی نیزه، جلو چشم تو گذاشتن

خدایا یه کاری کن که، بابامو بغل بگیرم

رو تنش سری نمونده، الهی براش بمیرم

یه صدا همش به گوشه، نوای عجیبی داره

ناله‌ی غریبِ مادر، دائم از صداش می باره

سنگ یه نامرد بی دین، رو لب بابا نشسته

داره خون زمین می ریزه، دندون بابام شکسته

سروده کمال مومنی

نوشته شده در 1386/10/20ساعت 23:36 توسط سعید نظرات (0)


 Design By : Pichak